این مطلب صرف طنز و خندیدن خوانندگان نوشته شده است و هیچ قصد توهینی به هیچ قشر خاصی ندارد ضمن عذر خواهی شمارا به خواندن آن دعوت می نمایم
۱- ستاره: شبا مياد بيرون ؛ به همه چشمک ميزنه!!
۲- سحر: دم صبح مياد ؛ معلوم نيست شب قبل کجا بوده !!
۳- سايه: هميشه زير پاته ؛ خيابون و خونه واسش فرقي نداره
۴- هديه: به همه ميده ، اگه نگيريش از دستت رفته!!
۵- راضيه: نيازي به توضيح نداره!
۶- آرزو: همه مي کنن
۷- سيما: تا لختش نکني کاري بهت نداره!
۸- مينا : بايد باهاش ور بري تا خنثاش کني!
۹- عسل: همه مي خوان بخورنش!
۱۰- بهار: تا مياد همه مست مي شن!
۱۱- باران: تا مياد خيست مي کنه
كم هزینه ترین لذت های دنیا
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...
1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم. 2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم. 3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم. 4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم. 5 -گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم. 6 - بیشتردعا كنیم. 7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم. 8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم. 9- لذت عطسه كردن را حس كنیم. 10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم. 11- زیر دوش آواز بخوانیم. 12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم . 13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم. 14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم. 15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی كنیم! 16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم. 17- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است! 18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمعآوری كنیم. 19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم. 20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه بهتر. 21- گاهی از درخت بالا برویم. 22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم. 23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!. 24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم. 25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم 26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم. 27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم. 28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم . 29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم. 30- زیر باران راه برویم. 31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم .. 32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم . 33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم. 34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم. 35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم. 36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم. 37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم. 38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم. 39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم. 40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم. 2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم. 3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم. 4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم. 5 -گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم. 6 - بیشتردعا كنیم. 7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم. 8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم. 9- لذت عطسه كردن را حس كنیم. 10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم. 11- زیر دوش آواز بخوانیم. 12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم . 13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم. 14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم. 15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی كنیم! 16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم. 17- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است! 18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمعآوری كنیم. 19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم. 20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه بهتر. 21- گاهی از درخت بالا برویم. 22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم. 23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!. 24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم. 25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم 26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم. 27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم. 28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم . 29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم. 30- زیر باران راه برویم. 31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم .. 32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم . 33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم. 34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم. 35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم. 36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم. 37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم. 38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم. 39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم. 40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
"راننده كاميون"
راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد، سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند. بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد. راننده به او چیزی نگفت.دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد.وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد، ولی باز هم ساکت ماند.دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت: چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود، نه حرف زدن و نه دعوا!رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت!!!
دو بيانيّه انتخاباتي از آيت الله بهجت ( ره)
كساني كه بنا دارند در رأي دادن و يا انتخاب شدن، شركت نمايند، بايد متذكر باشند، كه كساني حق انتخاب شدن و امين مردم با ايمان در مورد دين و دنيا بودن را دارند، كه از رجال با عقل كامل كافي و ايمان كامل از شيعه اثنا عشريه و با علم به مسائل شرعيه در شخصيات و اجتماعيات و با شجاعت باشند.
بيانيِّه اول
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله السادة الاوصياء الطاهرين. و بعد، چنانكه مكرراً، از شركت در انتخابات، سئوال شده، در جواب آنها، آنچه اظهار شده است، بيان مي شود: اين جانب، جهات سلبيه و اثباتيه را متعرض مي شوم. كساني كه بنا دارند در رأي دادن و يا انتخاب شدن، شركت نمايند، بايد متذكر باشند، كه كساني حق انتخاب شدن و امين مردم با ايمان در مورد دين و دنيا بودن را دارند، كه از رجال با عقل كامل كافي و ايمان كامل از شيعه اثنا عشريه و با علم به مسائل شرعيه در شخصيات و اجتماعيات و با شجاعت باشند؛ و از آنهايي باشند كه در اظهارات و تروك، ( لا يخافون في الله لومة الائم. سوره مائده/54 ) باشند؛ و از رشوه ها و تخويفات و نحو آنها دور باشند؛ نظر نكنند كه تا به حال چه بود، بلكه نظر نمايند كه از حال چه بايد بشود و چه بايد نشود؛ و بايد پرهيزكار و خداترس باشند، اراده خداي تعالي را بر همه چيز ترجيح بدهند؛ اگر فاقد بعض صفات باشند، اهل ائتمان نيستند، و رأي دادن براي فاقدها بي اثر است، بلكه جايز هم نيست، مشكوك هم، متروك است.
تفحص هم، بايد كامل باشد و بدون مداخله دوستي و دشمني در امور نفسانيه باشد. در حال رأي دادن و گرفتن، خداي عظيم را ناظر به تمام خصوصيات همه بدانند. كساني هم كه واجد خصوصيات مذكوره باشند- كه جايز باشد رأي دادن و گرفتن درباره آنها- واجب مي شود با توانايي، اگر بدانند يا احتمال بدهند كه فاقد بعض آنها، رأي خواهند گرفت.
ملاحظه نماييد دول كفر را [كه] چگونه انتخاب مي نمايند و انتخاب مي شوند، و چه كساني انتخاب مي شوند، و از چه راه هايي انتخاب مي شوند، و چه آرائي در مجلس هاي خودشان اظهار مي كنند، و دولتهاي آنها چه عملياتي بر طبق قانون مملكت و بر خلاف قانون عقل و دين، حتي اديان منسوخه آنها، انجام مي دهند كه فساد و افساد آنها بر همه عقلاي دنيا آشكار است، [و] مخالفت نماييد با چگونگي كارهاي آنها و چگونگي وسائل و اسباب و مسببات آنها، كه مطابقت با هيچ دين اصل دار و هيچ قانون عقل پسند، ندارند. عصمكم الله و ايانا من الزلات كلها بمحمد و آله الطاهرين، صلوات الله عليهم اجمعين والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
بيانيّه دوم
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله و رب العالمين و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله سادة الاوصياء المطهرين. در جواب سئوال مكرر مربوط به انتخابات، [مطالبي ذكر مي شود] با اشاره به آنچه در سال گذشته تذكر داده شده بود، از بياناتي كه اختصاص به زماني و مكاني ندارد و در آنها تعيين توصيفي- كه اتمّ و اعمّ و احسن و اكمل و ادوم از تعيين اسمي است- شده بود. از « حذيفه » رضوان الله عليه مروي است، كه فرمود:
« كانوا يسألون رسول الله عن الخير و كنت أسأله عن الشر »؛ بايد بدانيم « شرّ» چيست و « اهل شرّ» كيست تا فرار از آن نماييم، و « خير» چيست و « اهل خير » كيست تا به سوي آن فرار نماييم. بايد اهل انتخاب، در پياده كردن كبريات در صغريات، و كليات در جزئيات، روشن و با احتياط باشند؛ و رضاي خداي بزرگ را مقدم بر رضاي غير نمايند؛ و فحص از عقلاي متدينين كه اصلح باشند نمايند؛ و در روشني توقف ننمايند و در تاريكي حركت ننمايند؛ و از رشوه دادن و گرفتن ( شيوه دول كفر)، دور باشند؛ با متدينين از عقلا، كه محيط به مسائل شرعيه و با ايمان اعتقادي و عملي، و پرهيزگار، و با تدبير، و شجاعت، و اعتدال فكري و مسلكي، باشند و با غير آنها سر و كار نداشته باشند، و مسلمانها را گرفتار نكنند و كاري نكنند كه در پشيماني از آن، تداركي نيست.
از وطن فروشي و وطن فروشان كه غايت محبت دول كفر است، دور باشيد. عواقب وطن فروشان به دول كفر را، ملاحظه بنمائيد! ديديم و مي بينيم كه به محلل هاي خودشان، وفا نمي كنند، مگر تا زماني كه چاره ندارند، و پس از آن، جز پشيماني و عاقبت سوء براي تابعين آنها نمي ماند. بايد بدانيم كه هيچ نقصي در ممالك اسلاميه نيست كه منسوب به دول كفر نباشد؛ و آنچه منسوب به آنها است، نقص در اسلام و ايمان است، يا منتهي به آن است. غير از معصومين(عليهم السلام) كسي نمي تواند بگويد: « همه چيز را مي دانم، با مي بينم» و نمي تواند كسي بگويد: « هيچ چيز را نمي دانم و همه جا تاريكم، بلكه هر عامل عادي، چيزهايي را مي داند و بايد حركت كند و توقف ننمايد، [و] بلكه بايد از معلومات خود، مجهولات را استخراج نمايد تا آنجا كه بتواند؛ و چيزهايي را نمي داند و بايد احتياط و توقف و تفحص نمايد تا به ندامت غير مستدرك، مبتلا نشود.
و اين مطالب براي جواب سئوال ها، [ ذكر شد] با اشتمال بر بياناتي كه اتمام حجت و تأكيد آن است، تا آنكه علي العمياء، يا به مسامحه، خود و ديگران از مؤمنين را، در گمراهي وارد ننمايد.كساني كه متحير و مرددند، به آنها دستور داده شده و مي شود:
ملاحظه كنيد: كداميك از دو حزب، با ولايت علي(عليه السلام) موافق با موافق تر است؛ و كدام، اعتقاد او عملاً انتظار مهدي(عليه السّلام) را دارد يا متأكدتر است؛ كدام، تغييري در امور دينيه، داده يا نمي دهد؛ كدام، معتدل در فكر، يا متلوّن است در اعتقاد يا عمل؛ كدام، ملكه تقوي و صدق و ائتمان دارد، يا قوي تر است؛ كدام، در صفات، شبيه به كفر يا نفاق و كدام، دورتر است؛ و بالجمله، كدام، به خداي متعال و خاتم الأنبياء و خاتم الاوصياء « صلوات الله عليهم و عجل فرجهم » نزديك تر است. از خداوند عظيم، موفقيت همه مؤمنين را بر مرضيات او، و تجنب از مبغوضات او را در همه جا و در هر حال، مي خواهيم. والسلام عليكم و رحمة لله و بركاته الأحقر محمدتقي البهجة 11/ محرم الحرام/1418
بيانيِّه اول
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله السادة الاوصياء الطاهرين. و بعد، چنانكه مكرراً، از شركت در انتخابات، سئوال شده، در جواب آنها، آنچه اظهار شده است، بيان مي شود: اين جانب، جهات سلبيه و اثباتيه را متعرض مي شوم. كساني كه بنا دارند در رأي دادن و يا انتخاب شدن، شركت نمايند، بايد متذكر باشند، كه كساني حق انتخاب شدن و امين مردم با ايمان در مورد دين و دنيا بودن را دارند، كه از رجال با عقل كامل كافي و ايمان كامل از شيعه اثنا عشريه و با علم به مسائل شرعيه در شخصيات و اجتماعيات و با شجاعت باشند؛ و از آنهايي باشند كه در اظهارات و تروك، ( لا يخافون في الله لومة الائم. سوره مائده/54 ) باشند؛ و از رشوه ها و تخويفات و نحو آنها دور باشند؛ نظر نكنند كه تا به حال چه بود، بلكه نظر نمايند كه از حال چه بايد بشود و چه بايد نشود؛ و بايد پرهيزكار و خداترس باشند، اراده خداي تعالي را بر همه چيز ترجيح بدهند؛ اگر فاقد بعض صفات باشند، اهل ائتمان نيستند، و رأي دادن براي فاقدها بي اثر است، بلكه جايز هم نيست، مشكوك هم، متروك است.
تفحص هم، بايد كامل باشد و بدون مداخله دوستي و دشمني در امور نفسانيه باشد. در حال رأي دادن و گرفتن، خداي عظيم را ناظر به تمام خصوصيات همه بدانند. كساني هم كه واجد خصوصيات مذكوره باشند- كه جايز باشد رأي دادن و گرفتن درباره آنها- واجب مي شود با توانايي، اگر بدانند يا احتمال بدهند كه فاقد بعض آنها، رأي خواهند گرفت.
ملاحظه نماييد دول كفر را [كه] چگونه انتخاب مي نمايند و انتخاب مي شوند، و چه كساني انتخاب مي شوند، و از چه راه هايي انتخاب مي شوند، و چه آرائي در مجلس هاي خودشان اظهار مي كنند، و دولتهاي آنها چه عملياتي بر طبق قانون مملكت و بر خلاف قانون عقل و دين، حتي اديان منسوخه آنها، انجام مي دهند كه فساد و افساد آنها بر همه عقلاي دنيا آشكار است، [و] مخالفت نماييد با چگونگي كارهاي آنها و چگونگي وسائل و اسباب و مسببات آنها، كه مطابقت با هيچ دين اصل دار و هيچ قانون عقل پسند، ندارند. عصمكم الله و ايانا من الزلات كلها بمحمد و آله الطاهرين، صلوات الله عليهم اجمعين والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
بيانيّه دوم
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله و رب العالمين و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله سادة الاوصياء المطهرين. در جواب سئوال مكرر مربوط به انتخابات، [مطالبي ذكر مي شود] با اشاره به آنچه در سال گذشته تذكر داده شده بود، از بياناتي كه اختصاص به زماني و مكاني ندارد و در آنها تعيين توصيفي- كه اتمّ و اعمّ و احسن و اكمل و ادوم از تعيين اسمي است- شده بود. از « حذيفه » رضوان الله عليه مروي است، كه فرمود:
« كانوا يسألون رسول الله عن الخير و كنت أسأله عن الشر »؛ بايد بدانيم « شرّ» چيست و « اهل شرّ» كيست تا فرار از آن نماييم، و « خير» چيست و « اهل خير » كيست تا به سوي آن فرار نماييم. بايد اهل انتخاب، در پياده كردن كبريات در صغريات، و كليات در جزئيات، روشن و با احتياط باشند؛ و رضاي خداي بزرگ را مقدم بر رضاي غير نمايند؛ و فحص از عقلاي متدينين كه اصلح باشند نمايند؛ و در روشني توقف ننمايند و در تاريكي حركت ننمايند؛ و از رشوه دادن و گرفتن ( شيوه دول كفر)، دور باشند؛ با متدينين از عقلا، كه محيط به مسائل شرعيه و با ايمان اعتقادي و عملي، و پرهيزگار، و با تدبير، و شجاعت، و اعتدال فكري و مسلكي، باشند و با غير آنها سر و كار نداشته باشند، و مسلمانها را گرفتار نكنند و كاري نكنند كه در پشيماني از آن، تداركي نيست.
از وطن فروشي و وطن فروشان كه غايت محبت دول كفر است، دور باشيد. عواقب وطن فروشان به دول كفر را، ملاحظه بنمائيد! ديديم و مي بينيم كه به محلل هاي خودشان، وفا نمي كنند، مگر تا زماني كه چاره ندارند، و پس از آن، جز پشيماني و عاقبت سوء براي تابعين آنها نمي ماند. بايد بدانيم كه هيچ نقصي در ممالك اسلاميه نيست كه منسوب به دول كفر نباشد؛ و آنچه منسوب به آنها است، نقص در اسلام و ايمان است، يا منتهي به آن است. غير از معصومين(عليهم السلام) كسي نمي تواند بگويد: « همه چيز را مي دانم، با مي بينم» و نمي تواند كسي بگويد: « هيچ چيز را نمي دانم و همه جا تاريكم، بلكه هر عامل عادي، چيزهايي را مي داند و بايد حركت كند و توقف ننمايد، [و] بلكه بايد از معلومات خود، مجهولات را استخراج نمايد تا آنجا كه بتواند؛ و چيزهايي را نمي داند و بايد احتياط و توقف و تفحص نمايد تا به ندامت غير مستدرك، مبتلا نشود.
و اين مطالب براي جواب سئوال ها، [ ذكر شد] با اشتمال بر بياناتي كه اتمام حجت و تأكيد آن است، تا آنكه علي العمياء، يا به مسامحه، خود و ديگران از مؤمنين را، در گمراهي وارد ننمايد.كساني كه متحير و مرددند، به آنها دستور داده شده و مي شود:
ملاحظه كنيد: كداميك از دو حزب، با ولايت علي(عليه السلام) موافق با موافق تر است؛ و كدام، اعتقاد او عملاً انتظار مهدي(عليه السّلام) را دارد يا متأكدتر است؛ كدام، تغييري در امور دينيه، داده يا نمي دهد؛ كدام، معتدل در فكر، يا متلوّن است در اعتقاد يا عمل؛ كدام، ملكه تقوي و صدق و ائتمان دارد، يا قوي تر است؛ كدام، در صفات، شبيه به كفر يا نفاق و كدام، دورتر است؛ و بالجمله، كدام، به خداي متعال و خاتم الأنبياء و خاتم الاوصياء « صلوات الله عليهم و عجل فرجهم » نزديك تر است. از خداوند عظيم، موفقيت همه مؤمنين را بر مرضيات او، و تجنب از مبغوضات او را در همه جا و در هر حال، مي خواهيم. والسلام عليكم و رحمة لله و بركاته الأحقر محمدتقي البهجة 11/ محرم الحرام/1418
تسلیت دایی به مناسبت رحلت آیت الله بهجت
سرمربی پیشین تیم ملی فوتبال کشورمان در سالیان اخیر برای رفع مشکلات و دغدغه های فکری و روحی ورزشی و شخصی خود بارها به محضر آیت الله بهجت رفته بود و از راهنمایی های این عالم ربانی بهره مند می شد.مهر: سرمربی پیشین تیم ملی فوتبال کشورمان درگذشت آیتالله العظمی محمد تقی بهجت، یکی از مراجع تقلید جهان را تسلیت گفت.
علی دایی که از دوستداران و ارادتمندان آیت الله بهجت بود، درگذشت این عالم ربانی را به محضر حضرت ولی عصر(عج)، مقلدان ایشان و مردم مومن ایران اسلامی تسلیت گفت.
سرمربی پیشین تیم ملی فوتبال کشورمان در سالیان اخیر برای رفع مشکلات و دغدغه های فکری و روحی ورزشی و شخصی خود بارها به محضر آیت الله بهجت رفته بود و از راهنمایی های این عالم ربانی بهره مند می شد
علی دایی که از دوستداران و ارادتمندان آیت الله بهجت بود، درگذشت این عالم ربانی را به محضر حضرت ولی عصر(عج)، مقلدان ایشان و مردم مومن ایران اسلامی تسلیت گفت.
سرمربی پیشین تیم ملی فوتبال کشورمان در سالیان اخیر برای رفع مشکلات و دغدغه های فکری و روحی ورزشی و شخصی خود بارها به محضر آیت الله بهجت رفته بود و از راهنمایی های این عالم ربانی بهره مند می شد
ماجرای خواندنی مرگ و دفن حضرت یوسف (ع)
در سریال یوسف پیامبر كه چند هفته پیش به پایان رسید همه دیدیم كه یعقوب نبی بالاخره به وصال خود رسید و پسرش یوسف را ملاقات كرد.
ماجرا در همین جا پایان یافت و ما دیگر متوجه نشدیم كه آخر و عاقبت كار به كجا كشید.داستان جالب و خواندنی و واقعی مرگ و دفن حضر ت یوسف (آخر و عاقبت یوزارسیف) را از منابع معتبر برای شما استخراج نمو ده ایم و به صورت خلاصه و مفید در اینجا بیان كرد ه ایم :
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا كرده و عزّت فوق العادهای نزد مردم مصر داشت كه پس از فوتش بر سر محل به خاك سپاریش نزاع شد. هر طایفهای میخواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه بركت در زندگیشان باشد.
بالاخره رأی بر این شد كه جنازه یوسف را در رود نیل دفن كنند، زیرا آب رود كه از روی قبر رد میشد مورد استفاده همه قرار میگرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و بركت وجود پاك حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ میرسیدند.
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن كردند تا زمانی كه حضرت موسی ـ علیه السلام ـ میخواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود.
در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن كردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد.
آرامگاه منتسب به حضرت یوسف
جالب توجه این كه: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراكم) بر بنی اسرائیل طلوع نكرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میكردند)
به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد كه استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم كرد.
موسی ـ علیه السلام ـ پرسید كه چه كسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد كه آن پیرزن را كه از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند.
حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «آیا قبر یوسف را میشناسی؟» پیرزن عرض كرد: آری. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده.
او گفت: اطلاع نمیدهم مگر آن كه چهار حاجتم را بر آوری: اول: این كه پاهایم را درست كنی. دوم: اینكه از پیری برگردم و جوان شوم. سوم: آن كه چشمم را بینا كنی . چهارم: آن كه مرا با خود به بهشت ببری.
این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد.
آن گاه او مكان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد. موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را كه در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع كرد.
از این رو، اهل كتاب، مردههای خود را به شام حمل كرده و در آن جا دفن میكنند.
جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) كنار قبر پدران خود دفن كردند.
اینك در شش فرسخی بیت المقدس، مكانی به نام قدس خلیل معروف است كه قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.
حُسن عمل و نیكوكاری این نتایج را دارد كه خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی كه خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف كرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به بركت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد
آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزكاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا كرد كه در روایت آمده: هنگامی كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونهای دید كه: «كانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.»
در بعضی از روایات نقل شده كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی كرد. هنگام خداحافظی، رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا میخواهیم كه به تو عنایت كند؛
او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد كه موقع حركت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا كند كه در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده كنم.
حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو كرد و فرمود: ای كاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما میخواست تا آن را از خدا میخواستم، و خدا به او میداد،
اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است كه آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد
(به نقل از حیاه الحیوان دمیری).
ماجرا در همین جا پایان یافت و ما دیگر متوجه نشدیم كه آخر و عاقبت كار به كجا كشید.داستان جالب و خواندنی و واقعی مرگ و دفن حضر ت یوسف (آخر و عاقبت یوزارسیف) را از منابع معتبر برای شما استخراج نمو ده ایم و به صورت خلاصه و مفید در اینجا بیان كرد ه ایم :
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا كرده و عزّت فوق العادهای نزد مردم مصر داشت كه پس از فوتش بر سر محل به خاك سپاریش نزاع شد. هر طایفهای میخواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه بركت در زندگیشان باشد.
بالاخره رأی بر این شد كه جنازه یوسف را در رود نیل دفن كنند، زیرا آب رود كه از روی قبر رد میشد مورد استفاده همه قرار میگرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و بركت وجود پاك حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ میرسیدند.
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن كردند تا زمانی كه حضرت موسی ـ علیه السلام ـ میخواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود.
در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن كردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد.
آرامگاه منتسب به حضرت یوسف
جالب توجه این كه: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراكم) بر بنی اسرائیل طلوع نكرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میكردند)
به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد كه استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم كرد.
موسی ـ علیه السلام ـ پرسید كه چه كسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد كه آن پیرزن را كه از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند.
حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «آیا قبر یوسف را میشناسی؟» پیرزن عرض كرد: آری. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده.
او گفت: اطلاع نمیدهم مگر آن كه چهار حاجتم را بر آوری: اول: این كه پاهایم را درست كنی. دوم: اینكه از پیری برگردم و جوان شوم. سوم: آن كه چشمم را بینا كنی . چهارم: آن كه مرا با خود به بهشت ببری.
این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد.
آن گاه او مكان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد. موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را كه در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع كرد.
از این رو، اهل كتاب، مردههای خود را به شام حمل كرده و در آن جا دفن میكنند.
جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) كنار قبر پدران خود دفن كردند.
اینك در شش فرسخی بیت المقدس، مكانی به نام قدس خلیل معروف است كه قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.
حُسن عمل و نیكوكاری این نتایج را دارد كه خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی كه خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف كرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به بركت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد
آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزكاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا كرد كه در روایت آمده: هنگامی كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونهای دید كه: «كانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.»
در بعضی از روایات نقل شده كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی كرد. هنگام خداحافظی، رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا میخواهیم كه به تو عنایت كند؛
او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد كه موقع حركت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا كند كه در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده كنم.
حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو كرد و فرمود: ای كاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما میخواست تا آن را از خدا میخواستم، و خدا به او میداد،
اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است كه آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد
(به نقل از حیاه الحیوان دمیری).
چه کسی جای چه کسی نشسته؟
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس درماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکیدو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنیچه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.
میرحسین، کروبی، خاتمی و احمدینژاد در دوربان
يکي از راههای پیدا کردن شیوه انتخاب بهترین نامزد مقایسه برنامهها، گفتارها و اعمالشان با یکدیگر است. در همین راستا میخواهیم عکس العمل و سخنان چهارنامزد انتخابات را در اتفاق مهمی که دیروز افتاد مقایسه کنیم. البته عکسالعملها و سخنها را تماماً بر اساس شواهد و قرائن حدس میزنیم.بله حدس طنازانه(!) میزنیم که برای هر یک از این افراد در کنفرانس ضد نژادپرستی سازمان ملل، دوربان چه اتفاقی میافتد.
*آقای خاتمیبا ورود ایشان همه حضار شروع به تشویق میکنند. ناگهان شخصی بلند میشود که مأموین فکر میکنند میخواهد جلسه را بر هم بزند ولی متوجه میشوند «آندرسون فوگ راسموس» دبیرکل جدید ناتو و نخست وزیر سابق دانمارک و از حامیان سینه چاک کاریکاتورهای موهن علیه ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص) که مدتی قبل با دست شکسته با خاتمی دست داده بود است. او برای خاتمی دست تکان میدهد و خاتمی هم در جواب میخندد!خاتمی سخنانش را شروع میکند و درباره گفتگوی تمدن ها صحبت می کند. سپس دوباره کمی درباره گفتگوی تمدنها میگوید و باز هم در ادامه گفتگوی تمدنها را به شکل دیگر میگوید. در انتهای سالن عدهای حوصلهشان سر میرود. برای عوض شدن بحث میگوید که هولوکاست را قبول دارد که ناگهان ” الی ویزل ” دروغ پرداز مشهور هولوکاست بلند میشود و ذوق زده شروع به تشویق او میکند. صدای تشویق او در سکوت سالن میپیچد و همه همدیگر را نگاه میکنند که ناگهان عدهای از مسلمانان اعتراض میکنند و جلسه شلوغ میکند.خاتمی عصبانی میشود و میگوید کاری نکنید بدهم بیرونتان بکنند! جلسه بازهم شلوغتر میشود. قطراتی زیر چشمان خاتمی شکل میگیرد و با حالت قهر جلسه را ترک می کند و با هواپیمای سوپر تشریفاتی چندمیلیاردی خود به کاخ سعدآباد میرود. روزنامههای اصلاح طلب فردا تیتر میزنند که صدا و سیما با پخش این جلسه کنفرانس برلین دیگری را برای اصلاح طلبان رقم زده است!
* آقای کروبیکروبی میرود پشت تریبون. چند دقیقه فکر میکند و خمیازه میکشد و دستش را میگذارد زیر چانهاش. ناگهان چرتش میگیرد. بان کی مون از پشت سر ارام به آقای کروبی می گوید:«ahaay Lor!… e… bebakhshid aa_shyekh! chera khabidi? mage nayoomadi sokhanrani… ahaay amoo»کروبی ناگهان چرتش پاره میشود و زیر لب غرولند کنان میگوید ای بابا، انتخابات که تمام شد و منم پیروز شدم، چرا نمیگذارید یه چرت بزنم. شروع میکند به سخنرانی که دونفری که توسط صهیونیستها برای برهم زدن جلسه هماهنگ شده بودند دیر به جلسه میرسند و چون فکر میکنند که احمدینژاد دارد صحبت میکند(!) به طرف آقای کروبی میروند و دماغهای قرمز دلقکی را به طرف کروبی پرت می کنند. همه از جمله کروبی که فکر می کردند آنها گوجه هستند. گوجه به طرف کروبی میآید و آقای کروبی فریاد میزند. همین رو می گفتم.. گوجه.. خودشه… گوجه کیلو دو هزار تومن.. خودمو کشتم برای همین گوجه. شیء که به زمین میخورد و کروبی میفهمد گوجه نبود، کنف می شود و جلسه را ترک میکند.فردا روزنامه اعتماد ملی در تیتری از قول نائب رئیس خود اتفاقات افتاده را منتسب به احمدینژاد و افکار خرافاتی امام زمانی او میداند. مسیح علینژاد هم در مقالهای آن دو نفر را نماینده دلفین جهانی میداند!
* آقای میرحسین موسوییک نفر در حالی که زیر بغلهای ایشان را گرفته به ایشان کمک میکند که به جایگاه بروند. دو تا از قلچماقهای محافظ ایشان هم در دو طرف سن قرار میگیرند و همه حساب کار خود را میکنند! میر حسین نه بر میدارد و نه میگذارد، و در همان ابتدای سخنرانی می گوید که هولوکاست را قبول دارد. این بار همه جمعیت به جز آن حدود بیست - سی نفری که در سخنرانی دکتر احمدینژاد بیرون رفتند، بیرون میروند! چون سالن خالی میشود میر حسین یک نگاهی به ان ده بیست نفر میکند و میگود اگر شما نروید قول میدهم سهام عدالتی را که از ۴۲ میلیون ایرانی جمع آوری کردهام به شما بدهم.جلسه تمام میشود و میر حسین بیرون میآید. نگاهی به شهرهای اروپای می کند و در فکر دادن پیشنهاد جمع اوری طرح امنیت اجتماعی به اتحادیه اروپا میافتد. از طرف یکی از دوستان هم مسجدی و نهضت ازادی با او تماس میگیرند!
* آقای احمدینژادخب برای این گزینه اتفاقات افتاده را که دیدید و بدون هیچ تحلیلی میگذریم.……با همه اتفاقاتی که برای این افراد میافتد در هر حال در انتها قطعنامه کنفرانس دوربان دو به نفع نژاد پرستی و اسرائیل صادر میشود! حالا دیگر نتیجه گیری و اعتقادات شما برای تصمیم گیری.
*آقای خاتمیبا ورود ایشان همه حضار شروع به تشویق میکنند. ناگهان شخصی بلند میشود که مأموین فکر میکنند میخواهد جلسه را بر هم بزند ولی متوجه میشوند «آندرسون فوگ راسموس» دبیرکل جدید ناتو و نخست وزیر سابق دانمارک و از حامیان سینه چاک کاریکاتورهای موهن علیه ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص) که مدتی قبل با دست شکسته با خاتمی دست داده بود است. او برای خاتمی دست تکان میدهد و خاتمی هم در جواب میخندد!خاتمی سخنانش را شروع میکند و درباره گفتگوی تمدن ها صحبت می کند. سپس دوباره کمی درباره گفتگوی تمدنها میگوید و باز هم در ادامه گفتگوی تمدنها را به شکل دیگر میگوید. در انتهای سالن عدهای حوصلهشان سر میرود. برای عوض شدن بحث میگوید که هولوکاست را قبول دارد که ناگهان ” الی ویزل ” دروغ پرداز مشهور هولوکاست بلند میشود و ذوق زده شروع به تشویق او میکند. صدای تشویق او در سکوت سالن میپیچد و همه همدیگر را نگاه میکنند که ناگهان عدهای از مسلمانان اعتراض میکنند و جلسه شلوغ میکند.خاتمی عصبانی میشود و میگوید کاری نکنید بدهم بیرونتان بکنند! جلسه بازهم شلوغتر میشود. قطراتی زیر چشمان خاتمی شکل میگیرد و با حالت قهر جلسه را ترک می کند و با هواپیمای سوپر تشریفاتی چندمیلیاردی خود به کاخ سعدآباد میرود. روزنامههای اصلاح طلب فردا تیتر میزنند که صدا و سیما با پخش این جلسه کنفرانس برلین دیگری را برای اصلاح طلبان رقم زده است!
* آقای کروبیکروبی میرود پشت تریبون. چند دقیقه فکر میکند و خمیازه میکشد و دستش را میگذارد زیر چانهاش. ناگهان چرتش میگیرد. بان کی مون از پشت سر ارام به آقای کروبی می گوید:«ahaay Lor!… e… bebakhshid aa_shyekh! chera khabidi? mage nayoomadi sokhanrani… ahaay amoo»کروبی ناگهان چرتش پاره میشود و زیر لب غرولند کنان میگوید ای بابا، انتخابات که تمام شد و منم پیروز شدم، چرا نمیگذارید یه چرت بزنم. شروع میکند به سخنرانی که دونفری که توسط صهیونیستها برای برهم زدن جلسه هماهنگ شده بودند دیر به جلسه میرسند و چون فکر میکنند که احمدینژاد دارد صحبت میکند(!) به طرف آقای کروبی میروند و دماغهای قرمز دلقکی را به طرف کروبی پرت می کنند. همه از جمله کروبی که فکر می کردند آنها گوجه هستند. گوجه به طرف کروبی میآید و آقای کروبی فریاد میزند. همین رو می گفتم.. گوجه.. خودشه… گوجه کیلو دو هزار تومن.. خودمو کشتم برای همین گوجه. شیء که به زمین میخورد و کروبی میفهمد گوجه نبود، کنف می شود و جلسه را ترک میکند.فردا روزنامه اعتماد ملی در تیتری از قول نائب رئیس خود اتفاقات افتاده را منتسب به احمدینژاد و افکار خرافاتی امام زمانی او میداند. مسیح علینژاد هم در مقالهای آن دو نفر را نماینده دلفین جهانی میداند!
* آقای میرحسین موسوییک نفر در حالی که زیر بغلهای ایشان را گرفته به ایشان کمک میکند که به جایگاه بروند. دو تا از قلچماقهای محافظ ایشان هم در دو طرف سن قرار میگیرند و همه حساب کار خود را میکنند! میر حسین نه بر میدارد و نه میگذارد، و در همان ابتدای سخنرانی می گوید که هولوکاست را قبول دارد. این بار همه جمعیت به جز آن حدود بیست - سی نفری که در سخنرانی دکتر احمدینژاد بیرون رفتند، بیرون میروند! چون سالن خالی میشود میر حسین یک نگاهی به ان ده بیست نفر میکند و میگود اگر شما نروید قول میدهم سهام عدالتی را که از ۴۲ میلیون ایرانی جمع آوری کردهام به شما بدهم.جلسه تمام میشود و میر حسین بیرون میآید. نگاهی به شهرهای اروپای می کند و در فکر دادن پیشنهاد جمع اوری طرح امنیت اجتماعی به اتحادیه اروپا میافتد. از طرف یکی از دوستان هم مسجدی و نهضت ازادی با او تماس میگیرند!
* آقای احمدینژادخب برای این گزینه اتفاقات افتاده را که دیدید و بدون هیچ تحلیلی میگذریم.……با همه اتفاقاتی که برای این افراد میافتد در هر حال در انتها قطعنامه کنفرانس دوربان دو به نفع نژاد پرستی و اسرائیل صادر میشود! حالا دیگر نتیجه گیری و اعتقادات شما برای تصمیم گیری.
من عروسک نیستم
هر وقتي که اسم عروسک رو ميشنويم ناخداگاه به ياد دخترها بچه هاي مي افتيم و حتي شايد دخترهاي جوان !يه عمر من شدم عروسک قصه تو ولي ديگه ....در دنياي کاغذين تو من عروسک نيستم که وقت و بي وقت به هر آهنگ تو برقصملبهاي خندانت را ببينم و بخندم و چشمهاي خواب آلودت را ببينم و چشمهايم را ببندممن اگر مدتي همبازي تو شدم و اگر چند روزي هستي ام را ارزاني کردماز سادگي ام نبوده از زرنگي ام نبوده از جسارتم بوده که در حق خودم کردمدر حق لحظه هايي که در عشرتکده ها حرام شددر حق زندگي که با لبخند آغاز و با خودسري تمام شدو اين دلمشغولي تا ديرگاه دوام يافت اينک از تو مي پرسماز تو اي همبازي لجباز من در اين بازي گناه آلود ممنوع چه کسي تاوان اين شکست بزرگ را خواهد پرداخت؟دستهاي خالي من؟ اين من رانده از همه کس و از همه جا؟يا دل سنگ تو که ديگر خاطر خواهي ندارد؟ چه چيزي آيندهء مرا بعد از اين گذشتهء خاکستري تضمين خواهد کرد؟سوالي که جوابي نداردشايد غار تاريکي که براي خروج راهي نداردبگو که شجاعانه به اشتباهت اعتراف مي کنيهمان طور که من کردم قول بده که ديگر عروسکهايت را نمي شکنيهمانطور که من قول دادم بگو که قصه هايت را زير باران نمي گذاريدلبسته هايت را براي مدتي دوست نمي داري مثل تمام آدمهاي پشيمانغصه هايت را در گلدان مي کاري.
نامه امام خمينى در پى استعفاىمهندس ميرحسين موسوى نخست وزير
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاى موسوى نخست وزير محترم
نـامـه اسـتـعـفـاى شـمـا بـاعـث تـعـجـب شـد، حـق اين بود كه اگر تصميم بدين كار داشتيد لااقـل مـن و يـا مسوولين رده بالاى نظام را در جريان مى گذاشتيد. در زمانى كه مردم حزب الله براى يارى اسلام ، فرزندان خود را به قربانگاه مى برند، چه وقت گله و استعفا است ! شما در سنگر نخست وزيرى در چارچوب اسلام و قانون اساسى به خدمت خود ادامه دهيد، در صـورتـى كـه نـسـبـت بـه بـعـضـى از وزرا بـه تـوافـق نـمـى رسـيـد، چـون گـذشـتـه عـمـل مـى شـود. ايـن حـق قـانـونـى مـجـلس اسـت كـه بـه هـر وزيـرى كـه مايل بود راى دهد.تـعـزيـرات از ايـن پـس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است كه اگر صلاح بداند به هر مـيـزان كـه مـايـل بـاشد در اختيار دولت قرار خواهد داد. همه بايد به خدا پناه بريم و در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند.مـردم مـا از ايـن گـونـه مـسـايـل در طول انقلاب زياد ديده اند، اين حركات هيچ تاثيرى در خـطوط اصيل و اساسى انقلاب اسلامى ايران نخواهد داشت . از آن جا كه من به شما علاقه مندم انشاءالله عندالملاقات مسايلى است كه گوشزد مى نمايم .
والسلام
روح الله الموسوى الخمينىتاريخ : 17/6/67
جذاب ترین معادلات و نتایج عجیب
معادله ۱
انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ + کار
بعبارت دیگرانسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه
معادله ۲
معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابرای
نمرد - درآمد = الاغ
بعبارت دیگرمردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه
معادله ۳
معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پو
لو بنابرای
نزن - خرج پول = الاغ
بعبارت دیگرزنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه
نتیجه گیری:
نتیجه گیری:
از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند
پس:
فرض منطقی ۱:
مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.
وفرض منطقی ۲:
زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.
كروبي و عشق به قدرت
به نقل امضا محفوظ
آقای كروبی نامه شما را به آقای شریعتمداری خواندم گذشته از مسائل فقهی كه در بضاعت من نیست پاسخگویی به آن ، شما مطالبی را گفتید كه بنده بر خود واجب می دانم به عنوان یكی از مخالفان شما به گوش دیگران برسانم .
شما در مقام مظلوم نمایی هر آنچه كه دوست داشتید به آقای شریعتمداری گفتید و مطمئن هستم اقای شریعتمداری خود به خوبی پاسخ شما را خواهد داد(که بخوبی و با استدلال عالی در این مرقومه پاسخ شما را داده اند (آقای کروبی شما را چه می شود) اما بنده از منظر دیگری با شما سخن می گویم به صراحت می گویم اقای كروبی من از شما نفرت دارم و مطمئن باشید نفرت من بخاطر غرض شخصی نیست چرا كه شما اصلا مرا نمی شناسید و جز یكبار كه در سال 59 همدیگر را در مریوان دیدیم با هم دیداری نداشته ایم علت نفرت من از شما عملكرد شما در بنیاد شهید می باشد علت نفرت من وجود همسر بی كفایت شماست كه بواسطه همسری شما ناعادلانه بر مسند امور درمانی بنیاد شهید (در دوران مسئولیت شما) تكیه زده بود ، آقای كروبی هنوز ظلمهایی كه شما به خانواده شهدا كردید از ذهن بسیاری از خانواده های شهدا نرفته است، زندان یاسر و .... ، تبعیض و بی عدالتی و استفاده از ارتباطات رویه رایج در بنیاد تحت مسئولیت شما بود هنوز در شهركهای بنیاد شهید از جمله تهرانپارس و... خانواده های غیر شهیدی كه بواسطه ارتباط با شما درخانه های مسكونی متعلق به بنیاد شهید زندگی می كنند وجود دارند وهمینها چه خونی بر دل خانواده های شهدا كردند ، و چه جالب سند آنها به نام آنها خورده شد و تعدادی هم آن خانه ها را فروخته و رفته اند !!!، فردا برای این دست درازی بر اموال بیت المال چه جوابی دارید بدهید؟ . براستی آیا فكر می كنید مردم و امثال بنده یادمان می رود شما در هنگام مسئولیت در بنیاد شهید چه سوءاستفاده هایی از اموال این بنیاد و از كارمندان این بنیاد به صورت غیر قانونی و غیر شرعی (یعنی همان شرعی )كه امروز از آن دم می زنید در جهت تبلیغات خود و یارانتان در آن زمان كردید؟ اقای كروبی قصه دادن هدایای مختلف شما به بعضی از خانواده های نورچشمی در بین خانواده های شهید زبانزد عام و خاص بود در بنیاد شهید زمان شما هركس زبان داشت و اهل دادو بیداد ! نونش توی روغن بود و هر كس محجوب و بی زبان سرش بی كلاه كه البته انشاالله خداوند جزای خیر به آنها بدهد كه سکوتشان که از سر نجابتشان بود موجب افتخار همه بود هر چند بیشترین حرف را می شنیدند و كمترین را دریافت می كردند !!، آقای كروبی خانه چند صد میلیونی (البته این مبلغ قیمت بیش از ده سال پیش بود) شما محل دعوت از تعداد محدودی از خانواده های شهدا بود كه هر بار با بذل و بخشش شما مواجه می شدند تا برای شما رای جمع بكنند كه البته خیلی مواقع فقط به كارهای جلف شما بعد از بیرون آمدن از جلسه می خندیدند، آقای كروبی من بخاطر شما و برای اینكه به كسانی كه بر علیه شما آن زمانها حرف می زدند ثابت كنم دروغ می گویند كوچه به كوچه این شهر را می گشتم اما هر چه می گشتم كمتر چیزی به نفع شما می یافتم ، آقای كروبی به مرور از شما نفرت پیدا كردم وقتی قصه 300 میلیون اهدایی جزایری (آن مفسد اقتصادی) را شنیدم نفرتم بیشتر شد وقتی عدم حرف شنوی شما را در خصوص فرمان رهبری در خصوص عزل شما از بنیاد شهید را شنیدم البته مخصوصا آن استدلال مضحک شما را که فرموده بودید چون امام مرا نصب کرده حتما باید ایشان مرا عزل کند نفرتم بیشتر شد امروز شما از حسین شریعتمداری انتقاد می كنید اما شما خود سرتاسر وجودتان نقص و اشتباه است ، قضیه زمینهای منطقه جنوب تهران و خرید آن توسط آقازاده های شما چیست؟ و چه ربطی به گرانی مسكن در تهران و تسری آن به كل كشور دارد؟ آقای كروبی شما از ملی مذهبیها می گویید و از آنها دفاع می كنید و سعید امامی را رفیق شفیق اقای شریعتمداری می نامید كه به نظر من سعید امامی سگش شرف دارد به ملی مذهبیها و نامردهایی كه امروز همه بی بندوباریهای این كشور نتیجه سیاستهای غلط آنها در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و آموزش و پرورش است ، براستی شما نامه معروف امام (ره) در خصوص ملی مذهبیها را و غیرقانونی بودن فعالیت نهضت ازادی را ندیده اید و آیا این نامه به زعم شما دروغ بود؟ آیا منافقین فرزندان معنوی بازرگان از دید امام نبودند؟ آیا گروهک غیر قانونی نهضت ازادی خون به دل امام نكرده بود ؟ یا شما آنچنان تشنه قدرت هستید كه برای رسیدن به قدرتی چند روزه حقیقت را كتمان می كنید؟ آقای كروبی یادتان می آید که چطور با عشق بازی با ملی مذهبیها چگونه خون به دل خانواده های شهدا و رزمندگان اسلام و مردم انقلابی این سرزمین می كردید ؟آقای كروبی این روزها پیش خیلی از دوستان و یا خیلی از اقوام كه می روم در مورد كاندیدا شدن شما بحثهای بسیار جالبی مطرح می شود و اكثرا با تعجب می گویند این فرد چه عشقی به قدرت دارد!! باور كنید من هنوز كسی را ندیده ام كه شما را ذره ای قبول داشته باشد البته شاید شما بگویید دوستان شما و یا اقوام من همه مثلا احمدی نژادی هستند!!! اما باور كنید در بین دوستان و اقوام من همه نوع آدمی پیدا می شود اما طرفدار شما هیچ ، و متاسفانه برای همه حرفهای شما در خصوص تقلب و یا تخلف در انتخابات سال 84 شبیه یك جوك شده است یعنی هیچ كس را ندیدم كه به حرفهای شما به دیده یك حرف با استدلال منطقی نگاه كند. و این روزها هم دیدار شما با ساسی مانكن سوژه جوك دیگری برای مردم شده است. و اینك از مبارزات 50 ساله و زندان رفتن خود می نویسید آقای كروبی ما تاریخ اسلام را در پیش رویمان داریم طلحه و زبیرها نمونه كسانی در حال حاضر هستند كه عشق به قدرت باعث شده عدالت را به قربانگاه ببرند آقای كروبی اینهمه ثروت را شما از كجا آورده اید؟ آقای كروبی باور كنید من ذره ای دعواهای زرگری شما را با خاتمی و موسوی و هاشمی و... را باور ندارم چون شما را باور ندارم آنقدر از شما خیانت به این انقلاب و به ارزشهای این انقلاب دیده ام كه اگر روزی حقیقت را هم بگویید باورتان نخواهم كرد چون برای من شما به مثابه چوپان دورغگویی بیش نیسیتد .حال بروید برای دانشجویانی كه حرمت همان امامی که ما عاشقانه دوستش داریم و شما امروز فقط برای رای آوردن از آن دم می زنید شكستند و همه ارزشهای دینی ، اخلاقی و انقلابی ملت را زیر سوال بردند ، مرثیه بگویید ، می توانید بروید از بیت امام (ره) مایه بگذارید اما حقیقت را در پیشگاه خدا چه می كنید ؟ من شما را خاتمی را هاشمی را هرگز به خاطر كارهایی كه باید می كردید و نكردید و بخاطر كارهایی كه نباید می كردید و كردید به عنوان یك مسلمان ایرانی نخواهم بخشید و اگر خود را فرزند امام زمان (عج) هم جا بزیند به شما رای نخواهم داد.
شما در مقام مظلوم نمایی هر آنچه كه دوست داشتید به آقای شریعتمداری گفتید و مطمئن هستم اقای شریعتمداری خود به خوبی پاسخ شما را خواهد داد(که بخوبی و با استدلال عالی در این مرقومه پاسخ شما را داده اند (آقای کروبی شما را چه می شود) اما بنده از منظر دیگری با شما سخن می گویم به صراحت می گویم اقای كروبی من از شما نفرت دارم و مطمئن باشید نفرت من بخاطر غرض شخصی نیست چرا كه شما اصلا مرا نمی شناسید و جز یكبار كه در سال 59 همدیگر را در مریوان دیدیم با هم دیداری نداشته ایم علت نفرت من از شما عملكرد شما در بنیاد شهید می باشد علت نفرت من وجود همسر بی كفایت شماست كه بواسطه همسری شما ناعادلانه بر مسند امور درمانی بنیاد شهید (در دوران مسئولیت شما) تكیه زده بود ، آقای كروبی هنوز ظلمهایی كه شما به خانواده شهدا كردید از ذهن بسیاری از خانواده های شهدا نرفته است، زندان یاسر و .... ، تبعیض و بی عدالتی و استفاده از ارتباطات رویه رایج در بنیاد تحت مسئولیت شما بود هنوز در شهركهای بنیاد شهید از جمله تهرانپارس و... خانواده های غیر شهیدی كه بواسطه ارتباط با شما درخانه های مسكونی متعلق به بنیاد شهید زندگی می كنند وجود دارند وهمینها چه خونی بر دل خانواده های شهدا كردند ، و چه جالب سند آنها به نام آنها خورده شد و تعدادی هم آن خانه ها را فروخته و رفته اند !!!، فردا برای این دست درازی بر اموال بیت المال چه جوابی دارید بدهید؟ . براستی آیا فكر می كنید مردم و امثال بنده یادمان می رود شما در هنگام مسئولیت در بنیاد شهید چه سوءاستفاده هایی از اموال این بنیاد و از كارمندان این بنیاد به صورت غیر قانونی و غیر شرعی (یعنی همان شرعی )كه امروز از آن دم می زنید در جهت تبلیغات خود و یارانتان در آن زمان كردید؟ اقای كروبی قصه دادن هدایای مختلف شما به بعضی از خانواده های نورچشمی در بین خانواده های شهید زبانزد عام و خاص بود در بنیاد شهید زمان شما هركس زبان داشت و اهل دادو بیداد ! نونش توی روغن بود و هر كس محجوب و بی زبان سرش بی كلاه كه البته انشاالله خداوند جزای خیر به آنها بدهد كه سکوتشان که از سر نجابتشان بود موجب افتخار همه بود هر چند بیشترین حرف را می شنیدند و كمترین را دریافت می كردند !!، آقای كروبی خانه چند صد میلیونی (البته این مبلغ قیمت بیش از ده سال پیش بود) شما محل دعوت از تعداد محدودی از خانواده های شهدا بود كه هر بار با بذل و بخشش شما مواجه می شدند تا برای شما رای جمع بكنند كه البته خیلی مواقع فقط به كارهای جلف شما بعد از بیرون آمدن از جلسه می خندیدند، آقای كروبی من بخاطر شما و برای اینكه به كسانی كه بر علیه شما آن زمانها حرف می زدند ثابت كنم دروغ می گویند كوچه به كوچه این شهر را می گشتم اما هر چه می گشتم كمتر چیزی به نفع شما می یافتم ، آقای كروبی به مرور از شما نفرت پیدا كردم وقتی قصه 300 میلیون اهدایی جزایری (آن مفسد اقتصادی) را شنیدم نفرتم بیشتر شد وقتی عدم حرف شنوی شما را در خصوص فرمان رهبری در خصوص عزل شما از بنیاد شهید را شنیدم البته مخصوصا آن استدلال مضحک شما را که فرموده بودید چون امام مرا نصب کرده حتما باید ایشان مرا عزل کند نفرتم بیشتر شد امروز شما از حسین شریعتمداری انتقاد می كنید اما شما خود سرتاسر وجودتان نقص و اشتباه است ، قضیه زمینهای منطقه جنوب تهران و خرید آن توسط آقازاده های شما چیست؟ و چه ربطی به گرانی مسكن در تهران و تسری آن به كل كشور دارد؟ آقای كروبی شما از ملی مذهبیها می گویید و از آنها دفاع می كنید و سعید امامی را رفیق شفیق اقای شریعتمداری می نامید كه به نظر من سعید امامی سگش شرف دارد به ملی مذهبیها و نامردهایی كه امروز همه بی بندوباریهای این كشور نتیجه سیاستهای غلط آنها در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و آموزش و پرورش است ، براستی شما نامه معروف امام (ره) در خصوص ملی مذهبیها را و غیرقانونی بودن فعالیت نهضت ازادی را ندیده اید و آیا این نامه به زعم شما دروغ بود؟ آیا منافقین فرزندان معنوی بازرگان از دید امام نبودند؟ آیا گروهک غیر قانونی نهضت ازادی خون به دل امام نكرده بود ؟ یا شما آنچنان تشنه قدرت هستید كه برای رسیدن به قدرتی چند روزه حقیقت را كتمان می كنید؟ آقای كروبی یادتان می آید که چطور با عشق بازی با ملی مذهبیها چگونه خون به دل خانواده های شهدا و رزمندگان اسلام و مردم انقلابی این سرزمین می كردید ؟آقای كروبی این روزها پیش خیلی از دوستان و یا خیلی از اقوام كه می روم در مورد كاندیدا شدن شما بحثهای بسیار جالبی مطرح می شود و اكثرا با تعجب می گویند این فرد چه عشقی به قدرت دارد!! باور كنید من هنوز كسی را ندیده ام كه شما را ذره ای قبول داشته باشد البته شاید شما بگویید دوستان شما و یا اقوام من همه مثلا احمدی نژادی هستند!!! اما باور كنید در بین دوستان و اقوام من همه نوع آدمی پیدا می شود اما طرفدار شما هیچ ، و متاسفانه برای همه حرفهای شما در خصوص تقلب و یا تخلف در انتخابات سال 84 شبیه یك جوك شده است یعنی هیچ كس را ندیدم كه به حرفهای شما به دیده یك حرف با استدلال منطقی نگاه كند. و این روزها هم دیدار شما با ساسی مانكن سوژه جوك دیگری برای مردم شده است. و اینك از مبارزات 50 ساله و زندان رفتن خود می نویسید آقای كروبی ما تاریخ اسلام را در پیش رویمان داریم طلحه و زبیرها نمونه كسانی در حال حاضر هستند كه عشق به قدرت باعث شده عدالت را به قربانگاه ببرند آقای كروبی اینهمه ثروت را شما از كجا آورده اید؟ آقای كروبی باور كنید من ذره ای دعواهای زرگری شما را با خاتمی و موسوی و هاشمی و... را باور ندارم چون شما را باور ندارم آنقدر از شما خیانت به این انقلاب و به ارزشهای این انقلاب دیده ام كه اگر روزی حقیقت را هم بگویید باورتان نخواهم كرد چون برای من شما به مثابه چوپان دورغگویی بیش نیسیتد .حال بروید برای دانشجویانی كه حرمت همان امامی که ما عاشقانه دوستش داریم و شما امروز فقط برای رای آوردن از آن دم می زنید شكستند و همه ارزشهای دینی ، اخلاقی و انقلابی ملت را زیر سوال بردند ، مرثیه بگویید ، می توانید بروید از بیت امام (ره) مایه بگذارید اما حقیقت را در پیشگاه خدا چه می كنید ؟ من شما را خاتمی را هاشمی را هرگز به خاطر كارهایی كه باید می كردید و نكردید و بخاطر كارهایی كه نباید می كردید و كردید به عنوان یك مسلمان ایرانی نخواهم بخشید و اگر خود را فرزند امام زمان (عج) هم جا بزیند به شما رای نخواهم داد.
بیانیه سوم محمد مایلی کهن
ياد حاجي فيروز ها به خير قديم ها نزديك سال نو، عده اي با دل پاك، صورت خود را سياه مي كردند و كارهايي مي كردند و حرف هايي مي زدند كه هم مردم را بخندانند و هم از اين راه روز گاري بگذارنند و امرار معاش كنند. اي واي بر اين دنيا كه امروز عده اي ديگر بر خلاف قديم، به جاي آنكه صورت خود را سياه كنند، ديگران را سياه مي كنند و نه براي تامين معاش روزانه، بلكه براي زندگي ظاهري بهتر، كارهايي مي كنند كه اگر مردم بدانند نه تنها نمي خندند كه بر اين همه ظلم و فساد وارد شده توسط آنها و دوستانشان گريه مي كنند. تنها نقطه اشتراك اينها با قديمي ها اين است كه با حرف هايشان مردم را مي خندانند. واقعا اگر در اين دنيا و به زعم آقايان، من ديوانه ام، زهي سعادت كه عاقلان اين دنياي ساختگي، همان هايي هستند كه به زور آمپول و ناسزا گفتن و ديدن اين و آن و... به دنبال پيروزي در زمين كوچك فوتبال هستند. و چه كوچك است اين مستطيل سبز و چه گذرا است اين دنيا، غافل از اينكه در اين دنياي كوچك، هر چيز از نازك شدن گسسته مي شود الا ظلم كه هر چه ستبرتر مي شود، به زوال نزديك تر است.
دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده:
به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را
و صائب در جواب می گوید:
و صائب در جواب می گوید:
هر آن کس چیز می بخشد،
ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را
و شهریار در جواب می گوید:
و شهریار در جواب می گوید:
هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را
و دوستی گوید:
و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشدیکی
شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
دختر كم توقع!
همسر آينده ام.....!ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم.
اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي!
اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!
اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!
اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد.... جلوي چشم همه هم كه نميشود!
اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!
اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.
مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم.
اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي!
اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!
اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!
اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد.... جلوي چشم همه هم كه نميشود!
اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!
اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.
اگر احمدی نژاد رئیس جمهور هم نشود ... !
چرا اگر فرض کنیم احمدی نژاد برای بار دوم نتواند اعتماد مردم ایران را بدست آورد باز هم در خاطره ها جاودانه خواهد ماند؟؟مگر نه اینکه او به نوکری برای مردم افتخار میکرد؟مگر نه اینکه با سفر منظم به همه استانها و شهرها و مناطق محروم، پای درد و دل ساکنانشان نشست و در حد توان برای حل مشکلاتشان تلاش کرد؟مگر نه اینکه تا جایی که میتوانست وقت و انرژی خود و دولت را مصروف رسیدگی به مشکلات ساختاری و فوری مردم و نظام کرد؟مگر نه اینکه فضای کار و تلاش شبانه روزی را جایگزین فضای دعوا و کشمکش های تصنعی نمود؟مگر نه اینکه سازندگی را شتاب بخشید و چندین برابر سالهای قبل طرحهای جدید و نیمه تمام قبلی را به سرانجام رساند؟مگر نه اینکه طرح های تولید فولاد، سیمان، آلمینیوم، مس، مواد پتروشیمی و نفت و گاز وصدها و هزاران طرح صنعتی و کشاورزی را یکی پس از دیگری به پایان رساند و راه را برای جهشی بزرگ در پیشرفت کشور هموار کرد؟مگر نه اینکه برای خودکفایی در تولید بنزین و تولیدات کشاورزی و دارویی قدمهایی بلند برداشت؟ مگر نه اینکه تمام تلاش خود را برای مهار گرانی به کار گرفت و آنجاییکه به دلایل مختلف نتوانست خود و خانواده اش مانند بقیه مردم آن را تحمل کرد؟.مگر نه اینکه سوخت نیروگاه بوشهر را از روس ها تحویل گرفت و نیروگاه را به مرز بهره برداری درسال آینده رسانید؟مگر نه اینکه تعلیق خوارکننده را برداشت و حلقه غنی سازی اورانیوم را تکمیل کرد؟مگر نه اینکه دولت فرعونی - صهیونیستی بوش پسر را در عرصه های سیاسی و تبلیغاتی واقتصادی به زانو در آورد؟مگر نه اینکه کشور را با کمترین هزینه ها از گردنه سختترین تحریم های اقتصادی غرب با موفقیت عبور داد؟مگر صدای حقانیت و مظلومیت ملت ایران و انقلاب اسلامی و همه مستضعفان را در دانشگاه کلمبیا و درصحن سازمان ملل متحد در قلب نظام کفر و الحاد و ماسونی طنین انداز نکرد؟مگر شکافی عمیق در جبهه رسانه ای و تبلیغاتی آمریکایی- صهیونیستی (که خلل ناپذیر می نمود) ایجاد نکرد؟مگر روح شجاعت وخودباوری را در ملت ایران تقویت ودر ملت های تحت سلطه بیدار نکرد؟مگر دست برادری به سوی مردم آفریقا، آمریکای لاتین و همسایگان دراز نکرد؟مگر ملت ایران را به محبوب ترین مردم ،در قلوب همه دنیا تبدیل نکرد؟مگر در به گل نشستن ماشین جنگی جهنمی آمریکا، اسراییل و بعضی کشورهای اروپایی در عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان نقشی اساسی نداشت؟مگر فضای تهدید را از سر ملت ایران کوتاه نکرد؟مگر در تغییر جو روانی و سیاسی مردم آمریکا که به ظهور چهرهای مثل اوباما انجامید نقشی موثر نداشت؟مگر با طرح لزوم تحقیق درباره افسانه هولوکاست پایه های نظری تشکیل اسراییل، این پایگاه الحاد و تجاوز در قلب جهان اسلام را سست نکرد و راه را برای رمز گشایی از اسرار جنگ جهانی اول و دوم برای همه دنیا باز نکرد؟مگر آرامش سیاسی و روانی را با طرح و پیگیری اصل مهرورزی در جامعه دنبال نکرد؟مگر سعه صدر سیاسی خود را با جلوگیری از تصفیه افراد منصوب به دوم خرداد در دولت نشان نداد؟مگر آزادی سیاسی - قانونی را در بالاترین حد خود پاس نداشت؟مگر آزادی روزنامه ها و سایتهای مخالف را به رسمیت نشناخت، آنهم در زمانی که انواع و اقسام نقد های غیر منصفانه و منصفانه را در شرایط سخت مقابله با غرب در بحث هستهای و حتی علیه پایداری دولت مطرح میکردند؟آیا با اجرای شجاعانه طرح ارتقای امنیت اجتماعی ضریب امنیت را در کشور ارتقاء نداد؟آیا اراذل و اوباش را سر جایشان ننشاند؟آیا با بدحجابیهای زننده برخوردی همراه با درایت و سعه صدر نکرد؟آیا مبارزه با مواد مخدر را با پیگیری انسداد مرزهای شرقی وتشدید مبارزه با قاچاق فروشان جدیتر ننمود؟آیا شعارهای امام، انقلاب و رهبری را زنده و با ترویج و نفوذ لیبرالیزم و غربگرایی در بدنه دولت مقابله نکرد؟آیا فرهنگ انتظار و منجیگرایی فعال را در داخل و خارج ترویج نکرد؟آیا پیشرفت ما در عرصه های نوآوری علمی ونظامی سرعت نگرفت؟آیا تکنولوژی بومی فضای ایران را عملیاتی نکرد؟آیا طرحهای توسعه نفت و گاز پارس جنوبی را با بیش از 70 درصد سهم طرف ایرانی اجرا نکرد؟آیا بریدن دست کمپانی های نفتی صهیونیستی - اروپایی را با میدان دادن به متخصص و مدیر ایرانی پی نگرفت؟و ده ها و صدها مورد دیگر.وقتی 4سال گذشته در ذهن مرور میکنم، به عنوان یکی از دوستداران اسلام و ایران احساس رضایت از گذشته و امید به آینده را کاملا درک میکنم و یقین دارم ملیونها ایرانی با همین احساس، آراء خود را به نام احمدی نژاد به صندوقهای رأی خواهند انداخت و صدها میلیون انسان دیگر در اقصی نقاط عالم در انتظار شنیدن خبر انتخاب مجدد خواهند بود.برای همین فکر می کنم اگر او آراء کافی هم به دست نیاورد برای همیشه در قلب ها و خاطره های ملیون ها نفر در ایران و صدها ملیون نفر در آفریقا،آمریکای لاتین، آسیا و کشورهای اسلامی جاوید خواهد ماند.
خانم ها بانوان سرکاران عليه (طنز)

وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد زير توجه كنيد:البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه
حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه
در باب اداي جملات:در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه ( آخي ) استفاده كنيد.حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال: (فردا مي بينم………… ……… .ت)اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله”من به فلان چيز علاقه دارم” براي ”من” يك پلك و براي ”به فلان چيز علاقه دارم” ?عدد پلك بزنيد.لطفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم
در باب خوردن غذا:در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد (ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.
در باب راه رفتن:سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر چند عجله داشته باشيد.
در باب لبخند زدن:آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد (كه متاسفانه يا خوشبختانه اكثر خانوما همين وضع رو دارن) …….. تبسمي كفايت ميكنداگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديداگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند
در باب ورود به كلاس:هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.به قول خودتون هر جا دير بري كلاس دارهموقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد . بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شودبدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد
حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه
در باب اداي جملات:در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه ( آخي ) استفاده كنيد.حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال: (فردا مي بينم………… ……… .ت)اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله”من به فلان چيز علاقه دارم” براي ”من” يك پلك و براي ”به فلان چيز علاقه دارم” ?عدد پلك بزنيد.لطفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم
در باب خوردن غذا:در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد (ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.
در باب راه رفتن:سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر چند عجله داشته باشيد.
در باب لبخند زدن:آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد (كه متاسفانه يا خوشبختانه اكثر خانوما همين وضع رو دارن) …….. تبسمي كفايت ميكنداگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديداگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند
در باب ورود به كلاس:هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.به قول خودتون هر جا دير بري كلاس دارهموقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد . بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شودبدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد
"جان"
فرمانروايي كه مي كوشيد تا مرزهاي جنوبي كشورش را گسترش دهد، با مقاومت هاي سرداري محلي مواجه شد و مزاحمت هاي سردار به حدي رسيد كه خشم فرمانروا را برانگيخت. بنابراين او تعداد زيادي سرباز را مامور دستگيري سردار كرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا در آمدند و براي محاكمه و مجازات به پايتخت فرستاده شدند. فرمانروا از سردار پرسيد: اي سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت كنم، چه مي كني؟سردار پاسخ داد: اي فرمانروا، اگر از من بگذري به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود. فرمانروا پرسيد: و اگر از جان همسرت در گذرم، آن گاه چه خواهي كرد؟ سردار گفت: آن وقت جانم را فدايت خواهم كرد! فرمانروا از پاسخي كه شنيد آن چنان يكه خورد كه نه تنها سردار و همسرش را بخشيد، بلكه او را به عنوان استاندار سرزمين جنوبي انتخاب كرد.سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسيد: آيا ديدي سرسراي كاخ فرمانروا چقدر زيبا بود؟ دقت كردي صندلي فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟ همسر سردار گفت: راستش را بخواهي، من به هيچ چيز توجه نكردم. سردار با تعجب پرسيد: پس حواست كجا بود؟ همسرش در حالي كه به چشمان سردار نگاه مي كرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردي نگاه مي كردم كه گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا كند!
"سبك"
پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت. كودك هم مي خواست پدر را بلند كند.
وقتي روي زمين آمد دست هاي كوچكش را دور پاهاي پدر حلقه كرد، تا پدر را بلند كند ولي نتوانست.
با خود گفت حتماً چند سال بعد مي توانم...
بيست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند.
پدر سبك بود.
به سبكي يك پلاك و چند تكه استخوان...!
"تبرك"
روزي شيوانا استاد معرفت، در جاده اي همراه شاگردان راه مي سپرد. مردي با لباس مجلل و گران قيمت خودش را به استاد رساند و از او خواست تا سکه اي از بابت تبرک به او بدهد. شيوانا سرش را پايين انداخته بود و گام بر مي داشت و مرد نيز مصرانه هم پاي او راه مي رفت و درخواست خود را تکرار مي کرد. چند قدم بالاتر زن فقيري که شيوانا را نمي شناخت نيز به جمع آن ها نزديک شد و از مرد ثروتمند، درخواست کمک نمود. مرد با خشم بر سر زن فقير فرياد زد: که مگر نمي بيني که من خودم از باب تبرک دست به دامان سکه اي از شيوانا هستم. اگر وضعم خوب بود، که چنين نمي کردم!!!زن فقير با شنيدن اين کلام از جمع فاصله گرفت و غمگين و مغموم روي سنگي کنار جاده نشست. شيوانا به محض ديدن اين صحنه متوقف شد و خطاب به مرد گفت: تو سکه را براي چه مي خواهي؟! مرد خوشحال گفت: ميزان سکه فرقي نمي کند! فقط مي خواهم سکه اي از شما داشته باشم که با گذاشتن آن در لابه لاي سکه هايم برکت و فراواني به ثروتم اضافه شود! شيوانا دست در جيب کرد و سکه اي کم بها به مرد داد. مرد خوشحال از شيوانا جدا شد و به سمت منزل خود به راه افتاد. هنوز چند قدمي از شيوانا دور نشده بود، که شيوانا با صداي بلند فرياد زد: آهاي مرد! من فقط سکه اي بي روح و بي خاصيت به تو دادم. برکت و فراواني را بايد موجودي ديگر به تو بدهد و او منتظر است تا ببيند آيا اين سکه را به اين زن فقير مي دهي يا خير! اگر چنين نکني هيچ برکتي نصيب تو نخواهد شد!مرد ثروتمند لحظه اي مکث کرد و با تعجب به شيوانا خيره شد و گفت: اگر حرف شما درست باشد، پس من نيازي به سکه شما نداشتم و با دادن يکي از سکه هاي خودم به اين زن فقير مي توانستم برکت و فراواني را به سوي مالم بکشانم!؟ شيوانا تبسمي کرد و پاسخ داد: البته که چنين است! سکه شيوانا هيچ تفاوتي با سکه تو ندارد. مهم شکل استفاده از آن است...!
پاسخ کیهان به کروبی:آقاى کروبى ! شما را چه مى شود ؟!
و اما درباره فحش نامه آقای کروبی اگرچه گفتنی های بسیاری هست ولی در این نوشته تنها به بیان چند نکته بسنده می کنیم:1- ابتدا باید از آقای کروبی پرسید کدامیک از فحش ها و تهمت هایی که علیه کیهان آورده اید، قبل از شما از سوی رادیوهای بیگانه نظیر اسرائیل و رادیو آمریکا و سایت های سلطنت طلب و ضدانقلاب نثار کیهان و مدیرمسئول آن نشده است؟! خودتان قضاوت کنید. بنابراین از ژرفای دل خدا را شکر می کنیم که به خاطر دفاع از اسلام و نظام اسلامی و خط مبارک امام(ره) مورد عتاب و فحاشی دشمنان تابلودار خارجی قرار گرفته ایم و از همزبانی احتمالا ناخودآگاه برخی دوستان داخلی با آنها عمیقاً متأسفیم.2- ماجرا این بود که جنابعالی در صفحه اول روزنامه خود با تیتر درشت خطاب به جمهوری اسلامی ایران نوشته بودید «اعدام کودکان را متوقف کنید»! چنانچه گویی همه روزه در ایران اسلامی دهها کودک را به جوخه اعدام می سپارند و جنابعالی خواستار توقف آن شده اید!!راستی! آقای کروبی مگر دقیقاً در همین روزها رژیم اشغالگر قدس به جرم کودک کشی مورد اعتراض و خشم مردم جهان قرار ندارد؟ و مگر نخست وزیر رژیم صهیونیستی ادعا نمی کند که اتهام کودک کشی را جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل وارد کرده است؟ بنابراین اگر ادعای شما خطاب به نظام اسلامی که «کودک کشی را متوقف کنید»! همصدایی-البته ناآگاهانه- با اسرائیل و آمریکا نیست، پس چیست؟! چرا به جای آن که از ادعای اسرائیل پسند خود نگران باشید، به کیهان که این همصدایی را ملامت کرده است فحش می دهید؟! یعنی شما نمی دانید که ادعای شما را دقیقاً و بی کم وکاست اسرائیلی ها علیه ایران اسلامی مطرح کرده اند؟ اگر می دانید که چه عرض کنم؟ و اگر نمی دانید که دانستن این مسائل یکی از مصادیق «سواد» است!3- جناب کروبی مگر فردای آن روز که تیتر یاد شده را در روزنامه اعتماد ملی چاپ کردید، به خاطر ناروا بودن آن از خوانندگان عذرخواهی نکردید؟ روزنامه تان که موجود است و نمی توانید انکار کنید. بنابراین باید پرسید اگر خودتان اعتراف دارید که ادعای بی جا و سخیفی کرده اید چرا به کیهان که قبل از اعتراف شما به آن اعتراض کرده بود ناسزا می گوئید؟! و چنانچه ادعای خود را قبول دارید چرا عذرخواهی کردید؟!4- در فحش نامه خود به گونه ای ناشیانه کوشیده اید صورت مسئله را عوض کنید و موضوع اعدام افراد زیر 18 سال را مطرح کرده و از نگارنده، پرسیده اید «شما بر مبنای کدام دانش فقهی و حوزوی متعرض محتوای اعلامیه من درباره ضرورت قانون مجازات افراد زیر 18 سال می شوید؟»آقای کروبی! چرا طفره می روید؟ موضوع را عوض نکنید! بنده به بحث فقهی شما اعتراض نکرده ام بلکه به ادعای اسرائیل پسند جنابعالی که هم دروغ محض و هم تهمت ناروا به اسلام و انقلاب است اعتراض داشته ام.ضمناً؛ مگر جای بحث فقهی درباره مجازات اعدام برای افراد کمتر از 18 سال در روزنامه هاست؟ تاکنون کدامیک از فقهای بزرگوار اینگونه بحث ها - دقت کنید بحث درباره موضوع و نه نتیجه آن- را در روزنامه ها مطرح کرده اند؟! آیا بهتر نبود به جای اینهمه آسمان و ریسمان کردن، یک باردیگر بیانیه خود را مرور می کردید و از مردم پوزش می خواستید.5- حق با شماست! بنده دانش فقهی ندارم ولی اولا؛ مگر بحث فقه است که به دانش فقهی نیاز باشد؟ و ثانیاً؛ مگر دانش فقهی جنابعالی در حد و اندازه ای است که ادعا کرده اید؟! طوری نوشته اید که انگار همه فقهای بزرگ قلم ها را زمین نهاده و دفتر و کتاب ها را کنار گذاشته اند تا نظر فقهی حضرتعالی را بشنوند؟!6- در فحش نامه کذایی به سوابق خود اشاره کرده و به آن بالیده اید که ضمن تقدیر و تحسین به خاطر اینهمه شکسته نفسی و تواضع!! نظر جنابعالی را به فرمایش تعیین کننده حضرت امام(ره) جلب می کنم که می فرمودند «میزان حال فعلی افراد است» . بنابراین بهتر است برای ارزیابی «حال فعلی» افراد، معیارهای بنیادین امام راحل(ره) را ملاک قضاوت قرار دهیم به یقین می پذیرید که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»! هست؟!7- اینجانب را به زعم خود ملامت کرده اید که بازجو بوده ام. بنده هیچگاه بازجو نبوده ام ولی بارها ابراز تاسف کرده و می کنم که چرا ثواب بازجو بودن در نظام جمهوری اسلامی ایران که متعلق به حضرت صاحب الزمان(عج) است در نامه اعمال من ثبت نشده است و خدا را شکر می کنم که به لطف او مانند کسانی نیستم که برای کسب قدرت همراه بادهای سیاسی به این سو و آن سو کشیده می شوند و مثلاً در زمان حضرت امام(ره)، گروهک نهضت آزادی را غیرقانونی می دانند و بعدها با همین افراد که به قول امام راحل(ره) آمریکایی هستند، پالوده می خورند و یا یک روز از خط امام دم می زنند و روز دیگر با کسانی که به آن بزرگوار اهانت کرده اند، ائتلاف می کنند! و یا یک روز با حضرت امام(ره) علیه دزدان بیت المال همصدا می شوند و روز دیگر از یک مفسد اقتصادی پولهای کلان می گیرند و... بگذریم که گفتنی در این باره بسیار است و قلم در نیام به صلاح نزدیکتر.8- مرا متهم کرده اید که علیه -به اصطلاح- روشنفکران قلم زده ام ولی مصلحت ندانسته اید که بفرمائید آنها چه کسانی بوده اند؟ برای کیهان افتخار بزرگی است که علیه دشمنان اسلام و امام و انقلاب قلم زده و هویت واقعی آنها را افشا کرده است. کسانی که؛ «فرهنگ شهادت را خشونت آفرین» می دانستند! اسلام را متعلق به 1400 سال قبل دانسته و قوانین آن را غیرقابل اجرا معرفی می کردند! شهادت امام حسین علیه السلام را نتیجه خشونت طلبی- نستجیربالله- جدش رسول خدا (ص) در جنگ های صدر اسلام می دانستند! کسانی که «انقلاب اسلامی را عامل عقب افتادگی» می نامیدند! آنها که می نوشتند «ائمه اطهار(ع) هم قابل انتقاد هستند»! و یا «اصلی ترین مشکل ما برای برقراری دموکراسی در کشورمان این است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! و می نوشتند «منشأ خشونت همین احکام فقهی است»! و «افکار امام خمینی(ره) باید به موزه تاریخ سپرده شود»! و می نوشتند «حجاب و حیای زنان مظهر و نماد عقب افتادگی است»! و...جناب کروبی! کیهان خدای سبحان را شاکر است که به لطف و عنایت او علیه این جرثومه های فساد و تباهی قلم زده است و از جنابعالی که لباس مقدس روحانیت را بر تن دارید تعجب می کند چرا مقابله کیهان با این جریانات منحرف و ضد خدا و اسلام را جرم می دانید؟! و این سأال جدی مطرح است که چرا حضرتعالی با این جرثومه های فساد و تباهی ائتلاف سیاسی داشته و در مقابل اهانت های صریح - و نه پنهان و مخفی- آنان مهر سکوت بر لب زده و می زنید؟! بدیهی است که نمی توانید لاطائلات مکتوب این عده در جبهه سیاسی وابسته به خود را انکار کنید، چرا که تماماً آشکار و علنی بوده است. و صد البته نمی توانید سکوت خود در برابر این اهانت ها را توجیه بفرمائید! حالا قضاوت بفرمائید شما قابل ملامت هستید که با این جماعت همراه بوده اید یا کیهان که علیه آنها قلم زده است؟! آیا شما حامی روحانیت و فقاهت و مراجع بوده اید؟ یا کسی که با این جرثومه های فاسد در افتاده است؟! جنابعالی به کلام حضرت امیر(ع) در ماجرای کشیدن خلخال از پای دختر یهودی استناد کرده و نتیجه گرفته اید اگر کسی در مقابل اهانت به فلان و فلان بمیرد بر او ملامتی نیست که باید عرض کنم نظرتان درباره کسی که از قصه پرغصه سکوت یک روحانی در مقابل اهانت به رسول خدا(ص) بمیرد چیست؟!9- راستی! آقای کروبی! آیا جنابعالی شخصیت خود را -نستجیربالله- از رسول خدا(ص)، ائمه اطهار و حضرت امام(ره) برتر می دانید؟ به یقین پاسخ منفی است و ساحت جنابعالی از این اتهام دور است. بنابراین چرا در مقابل اهانت هم حزبی های خویش نسبت به آن بزرگواران سکوت کردید و هنگامی که خودتان به خاطر همزبانی با دشمنان اسلام مورد انتقاد قرار گرفتید، فحش نامه صادر فرمودید؟!10- نوشته اید «شگفتا که در دوران شاه اعضای حزب توده، رستاخیزی و ساواکی می شدند و به شکنجه و آزار مبارزان انقلابی و زندانیان سیاسی می پرداختند و پس از انقلاب برخی افراد که سابقه وابستگی به گروههای ضد انقلاب داشتند لباس مطبوعاتی می پوشند».دراین باره لازم است عرض کنم، برخی از افراد یاد شده در حزب و گروه شما بوده اند و اما اینجانب به گواهی پرونده ام هرگز عضو گروهی نبوده و از نوجوانی مقلد حضرت امام(ره) بوده ام. شما می توانید از برخی دوستان خود نظیر آقای سرحدی زاده، کاظم بجنوردی، و سایر زندانیان سیاسی (10 سال تا ابد) بپرسید که چه کسانی جمع زندانیان مسلمان را از جمع منافقین جدا کردند و چه کسانی از طریق ملاقاتی ها و پیام به بیرون زندان با حضرت امام(ره) و یا نمایندگان ایشان تماس گرفته و از ایشان راهنمایی می خواستند و چه کسانی... بگذریم.11- پرسیده اید که آیا بنده تاکنون ملاقاتی با حضرت امام(ره) داشته ام؟ برای مزید اطلاع جنابعالی باید بگویم؛ آری، بارها توفیق زیارت آن بزرگوار را داشته ام و از جمله، بعد از دستگیری اعضای حزب توده با واسطه شهید محلاتی که در آن زمان نماینده حضرت امام(ره) در سپاه بودند برای مباحثه با احسان طبری درباره مارکسیسم و نقد آن مأموریت یافتم و بعد از بازگشت مرحوم احسان طبری به اسلام- که نتیجه مستقیم مراجعه وی به شخصیت عظیم حضرت امام(ره) و آثار استاد شهید مطهری بود- مورد لطف حضرت امام(ره) نیز قرار گرفتم. شهید محلاتی به ظاهر در میان ما نیست ولی اسناد آن که موجود است. بپرسید و یا به سخنرانی شهید محلاتی در اجتماع پرسنل سپاه پاسداران انقلاب شیراز مراجعه بفرمائید و موارد دیگری که اطلاع از آن برای جنابعالی به آسانی امکانپذیر است.12- در جای جای فحش نامه خود به انتخابات اشاره فرموده و این پرسش منطقی را بی پاسخ گذاشته اید که مگر به خاطر انتخابات باید دفاع از اسلام و انقلاب را تعطیل کرد؟13-اگرچه هنوز گفتنی های مستند دیگری باقی است اما فقط به یکی دیگر از اصلی ترین گفتنی ها که جان کلام نیز هست اشاره می شود.به فحش نامه ای که دیگران برایتان نوشته و جنابعالی امضاء فرموده اید یک نگاه دیگر بیندازید. ملاحظه فرمودید؟! حالا خودتان قضاوت کنید که مخاطب این فحش نامه کیهان است یا در آن، برخی از ضدانقلابیون به بهانه کیهان، بغض ها و کینه های فروخورده خود از امام(ره) و انقلاب را خالی کرده اند؟! اگر کسانی که فحش نامه را برایتان نوشته اند فقط به کیهان فحش داده بودند، هرگز پاسخی نمی دادیم، ولی....راستی آقای کروبی! نگاهی هم به سایت های ضدانقلاب بیندازید و پیچ رادیوهای بیگانه را بپیچانید، برای شما چه هورایی می کشند و به خاطر فحش نامه کذایی چه تشویق و تقدیری است که پشت سرهم نثارتان می کنند!...یادتان هست که امام(ره) می فرمودند هر وقت دیدید دشمنان اسلام از مواضع و عملکرد شما حمایت می کنند در کار خود شک کنید؟جناب آقای کروبی!باور بفرمائید- و چنانچه باور ندارید در آینده ای نزدیک به چشم خود می بینید- که برخی از اطرافیان شما نه فقط کمترین ارادتی به شما ندارند بلکه حضرتعالی را تنها در حد یک بلندگو برای اظهارات ساختارشکنانه می خواهند. چرا؟! آنها در پی آنند که شمارا بیرون از نظام قلمداد کنند تا انتخابات آینده را آنگونه که آمریکایی ها با صراحت اعلام داشته اند به انتخاباتی دو قطبی که یک قطب آن پای در بیرون نظام دارد تبدیل کنند. بدیهی است که حضرتعالی علی رغم انتقادات جدی که به برخی از مواضع و عملکردتان وجود دارد، شخصیتی در حوزه نظام اسلامی هستید همانگونه که آقای مهندس موسوی نیز چنین است. کیهان در پی اثبات این واقعیت است بنابراین اگر هم انتقادی می کند خیرخواهانه و دلسوزانه است حتی اگر لحنی تلخ داشته و گاه با تمثیل ها و لطیفه هایی همراه باشد که فقط تمثیل است و طنز و همانطور که می دانید «مثل عین ممثل» نیست، اما برخی از اطرافیان شما حضرتعالی را بیرون از نظام می پسندند همانها که در گذشته ای نه چندان دور در مقابل شما ایستاده بودند. حالا قضاوت بفرمائید کدام دوست و کدام دشمن است؟حسین شریعتمداری
فواید سیگار کشیدن!!!!!!!!!
1 - سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید .
۲ – وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .
۳ – اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن .
۴ – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین .
۵ – اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا كنین :
الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن .ب – وقتی شما جزء مصرف كنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شكل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود . ۶ – اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .
۷ – وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین .
۸ – اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید .
۹ – اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه .
۱۰ – اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین بیشتر آشنا بشین .
۱۱ – وقتی مخفیانه سیگار میكشین با ادوكلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین .
۱۲ – هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین .
۱۳ – اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین .
۲ – وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .
۳ – اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن .
۴ – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین .
۵ – اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا كنین :
الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن .ب – وقتی شما جزء مصرف كنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شكل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود . ۶ – اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .
۷ – وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین .
۸ – اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید .
۹ – اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه .
۱۰ – اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین بیشتر آشنا بشین .
۱۱ – وقتی مخفیانه سیگار میكشین با ادوكلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین .
۱۲ – هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین .
۱۳ – اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین .
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان اما :
به قدر فهم تو كوچك ميشودبه قدر نياز تو فرود ميآيد،به قدر آرزوي تو گسترده ميشود،به قدر ايمان تو كارگشا ميشود،به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود،به قدر دل اميدواران گرم ميشود...پــدر ميشود يتيمان را و مادر.برادر ميشود محتاجان برادري را.همسر ميشود بي همسر ماندگان را.طفل ميشود عقيمان را.اميد ميشود نااميدان را.راه ميشود گمگشتگان را.نور ميشود در تاريكي ماندگان را. خداوند همه چيز ميشود همه كس را.به شرط اعتقاد؛شرط پاكي دل؛به شرط طهارت روح؛ چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفرهي شما، با كاسه يي خوراك و تكهاي نان مينشيند بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد، و در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكندو "در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند"... مگر از زندگي چه ميخواهيد ؟!
25 سوال مهم قبل از ازدواج

قبل از ازدواج این 25 سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید:
1) آیا شما میخواهید بچهدار شوید؟ اگر مایلید چند فرزند؟
2) اگر زمانی مشخص شد من یا شما قادر به بچهدار شدن نیستیم، آیا قبول دارید كه فرزندی را از پرورشگاه بپذیریم و بزرگ كنیم
3) اگر در آینده صاحب فرزند شویم، آیا حاضرید او را به مهدكودك بفرستیم؟ در غیر این صورت چه كسی از او نگهداری خواهد كرد؟
4) آیا مادر باید از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداری كند؟ در این صورت وضعیت مالی زندگی مشترك به چه وضعی در خواهد آمد؟ آیا مرد خانه قادر است در این صورت زندگی را به تنهایی اداره كند؟
5) تعطیلات را چگونه بگذرانیم؟ آیا برنامه تعطیلات را دو نفری خواهیم گذراند یا حتماً باید با فامیل به تعطیلات برویم؟
6) در مواقعی كه جر و بحث پیش میآید ، چه واكنشی نشان میدهید؟ آیا عصبانی میشوید؟ در صورت عصبانیت چه رفتاری از خود نشان میدهید؟
7) نظر شما در مورد تعهد به زندگی چیست؟ در صورت خیانت از طرف خودتان یا من چه واكنشی نشان میدهید؟
8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقی مدنظرتان است؟
9) عقاید مذهبی شما چگونه است؟
10) در مورد روابط زناشویی چهنظری دارید؟
11) در مورد مسائل مالی چهنظری دارید؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج میشود؟
12) هزینههای زندگی بر چه مبنایی تعیین میشود؟ منبع درآمد چگونه است و آیا كفایت زندگی مشترك را میكند؟ آیا امكان پسانداز وجود خواهد داشت؟
13) 2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آینده، خود را چگونه میبینید؟
14) ساعات خواب و بیداری و كارتان چگونه است؟ صبحها زود بلند میشوید؟ آیا عادت دارید شبها تا دیروقت بیدار باشید؟
15) چهكسی مسئول خرید منزل، پخت و پز و تمیز كردن است؟ آیا در این زمینه كمك میكنید؟ 16) عادت خرجكردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه میزان پسانداز میكنید؟
17) آیا در خانواده شما سابقه بیماری روانی وجود دارد؟
18) در مورد مسائل زیر ، اهداف طولانیمدت و كوتاهمدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالكیت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوما مربوط است؟
19) كجا زندگی خواهیم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرایطی خواهد بود؟
20) شهر محل سكونت ما كجا خواهید بود؟ آیا این شهر تغییر میكند؟
21) آیا شغل شما به صورتی است كه مجبورید شبها كار كنید؟
22) آیا برای همسر آینده خود محدودیتهایی در ذهن دارید؟
23) وقتی استرس دارید، ناراحتید و یا درگیری ذهنی شدیدی دارید، بهترین روش كمك به شما چیست؟
24) اگر در ازدواج مشكلی پیش بیاید، تا چه مدت میتوانید صبر كرده و مشكل را حل كنید؟ آیا مسئلهای در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگی مشترك بروز كند بهنظرتان غیرقابل ترمیم و جبران است؟
25) پنج روش كوچكی كه شما به وسیله آن هر روز میتوانید به همسرتان بگویید و نشان دهید كه دوستش دارید (البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چیست؟
1) آیا شما میخواهید بچهدار شوید؟ اگر مایلید چند فرزند؟
2) اگر زمانی مشخص شد من یا شما قادر به بچهدار شدن نیستیم، آیا قبول دارید كه فرزندی را از پرورشگاه بپذیریم و بزرگ كنیم
3) اگر در آینده صاحب فرزند شویم، آیا حاضرید او را به مهدكودك بفرستیم؟ در غیر این صورت چه كسی از او نگهداری خواهد كرد؟
4) آیا مادر باید از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداری كند؟ در این صورت وضعیت مالی زندگی مشترك به چه وضعی در خواهد آمد؟ آیا مرد خانه قادر است در این صورت زندگی را به تنهایی اداره كند؟
5) تعطیلات را چگونه بگذرانیم؟ آیا برنامه تعطیلات را دو نفری خواهیم گذراند یا حتماً باید با فامیل به تعطیلات برویم؟
6) در مواقعی كه جر و بحث پیش میآید ، چه واكنشی نشان میدهید؟ آیا عصبانی میشوید؟ در صورت عصبانیت چه رفتاری از خود نشان میدهید؟
7) نظر شما در مورد تعهد به زندگی چیست؟ در صورت خیانت از طرف خودتان یا من چه واكنشی نشان میدهید؟
8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقی مدنظرتان است؟
9) عقاید مذهبی شما چگونه است؟
10) در مورد روابط زناشویی چهنظری دارید؟
11) در مورد مسائل مالی چهنظری دارید؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج میشود؟
12) هزینههای زندگی بر چه مبنایی تعیین میشود؟ منبع درآمد چگونه است و آیا كفایت زندگی مشترك را میكند؟ آیا امكان پسانداز وجود خواهد داشت؟
13) 2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آینده، خود را چگونه میبینید؟
14) ساعات خواب و بیداری و كارتان چگونه است؟ صبحها زود بلند میشوید؟ آیا عادت دارید شبها تا دیروقت بیدار باشید؟
15) چهكسی مسئول خرید منزل، پخت و پز و تمیز كردن است؟ آیا در این زمینه كمك میكنید؟ 16) عادت خرجكردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه میزان پسانداز میكنید؟
17) آیا در خانواده شما سابقه بیماری روانی وجود دارد؟
18) در مورد مسائل زیر ، اهداف طولانیمدت و كوتاهمدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالكیت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوما مربوط است؟
19) كجا زندگی خواهیم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرایطی خواهد بود؟
20) شهر محل سكونت ما كجا خواهید بود؟ آیا این شهر تغییر میكند؟
21) آیا شغل شما به صورتی است كه مجبورید شبها كار كنید؟
22) آیا برای همسر آینده خود محدودیتهایی در ذهن دارید؟
23) وقتی استرس دارید، ناراحتید و یا درگیری ذهنی شدیدی دارید، بهترین روش كمك به شما چیست؟
24) اگر در ازدواج مشكلی پیش بیاید، تا چه مدت میتوانید صبر كرده و مشكل را حل كنید؟ آیا مسئلهای در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگی مشترك بروز كند بهنظرتان غیرقابل ترمیم و جبران است؟
25) پنج روش كوچكی كه شما به وسیله آن هر روز میتوانید به همسرتان بگویید و نشان دهید كه دوستش دارید (البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چیست؟
نامه سرگشاده به احمدی نژاد/تو موجب وهن نظامی!!

بسم الله الرحمن الرحیم
راست می گویند تو موجب وهن نظامی!! مشکل در اندیشه تو است. نه آرمانگرایی نه واقع گرا... نمی دانم چه هستی؟! خط امام خمینی عزیز را که فراموش کرده ای و دغدغه های ایشان را اصلا نمی شناسی! با نیازهای امروز دنیا هم که آشنایی نداری.... همین مساله باعث شده هر جا بروی شر به پا کنی: دانشگاه کلمبیا، کنفرانس دوربان2 و همیشه موجب سرافکندگی جمهوری اسلامی شوی!!
کمی منطق داشته باش... چرا فکر می کنی نماینده �مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانی�؟
آخر مگر �جنگ ما جنگ عقیده است که جغرافیا و مرز نمی شناسد�؟
چرا باید از �مسلمانان آزاده ی جهان که علی رغم اختناق سیاسی حاکم بر آن ها با ترتیب کنفرانس ها و مصاحبه ها و سخنرانی ها پرده از اسرار جنایت بار آمریکا و ... برداشتند و مظلومیت ما را به دنیا نشان دادند تشکر� کنی؟
چرا ریشه همه مشکلات را این گونه تحلیل می کنی؟ چرا اعتقاد داری �تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع مسلمانان برقرار نشود همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدم می شود و هر روز شیطان بزرگ به بهانه حفظ منافع خود حادثه ای را به وجود می آورد�؟
چرا اعتقاد داری�اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدی با جهان خواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند آسوده نخواهند بود�؟
چرا توهم کرده ای �عطر خون های پاک شهدای عزیز ما در تمامی جهان پیچیده و اثرات آن را در اقصا نقاط عالم مشاهده می کنیم�؟
نباید �مانند صاعقه بر سر آمریکا و اسرائیل فرود می آمدی�...
آخر به ما چه که �جهان امروز تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است�
و مگر تو وظیفه داری �مسلمانان را در یک تشکیلات بزرگ اسلامی برای از بین بردن رونق و زرق و برق کاخ سفید� سامان دهی کنی؟
باید می فهیمدی این گونه حرف زدن دیگران را بر ضد ما می شوراند؟ دیدی چطور عکس العمل نشان دادند؟ چه کسی به تو گفته �قلب ها و چشمان پرفروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است و شراره ی کینه ی انقلابی تان، جهان خواران چپ و راست را به وحشت انداخته�؟
***
شنیده ام می خواهی در همه کنفرانس های بین المللی حاضر شوی؟! خدا به خیربگذراند... خواهش می کنم کمی دقت کن! ببین رفتارت چه تأثیری در دنیا داشته؟ اگر در رفتار و گفتارت دقت می کردی که سیاستمداران، رهبران جنبشهای سیاسی، متفکران و ... درباره تو این گونه موضع گیری نمی کردند:
� اساسا مشکل تو این است که زبان دیپلماتیک را بلد نیستی. هر چه می خواهی راحت می گویی. ببین اینها سخنان امام جمعه واشنگتن درباره تو است: چنين چيزي (شجاعتي) در ساير سياستمداران وجود ندارد. احمدينژاد تنها رهبر سياسي است كه به صراحت و صادقانه و بدون استفاده از الفاظ سياسي، در بزرگترين مجامع رسمي به بحث صهيونيستم پرداخته است. سخنان آقاي احمدينژاد دقيقا هماني بود كه از ايشان انتظار ميرفت.
� چرا از حاکمان کشورهای عربی یاد نمی گیری؟ ببین آنها هیچ وقت با صحبت هایشان فتنه برپا نمی کنند اهل صلح و گفتگو هستند. به همین دلیل هم اندیشمندان عرب حق دارند تو را با حاکمانشان مقایسه کنند. ببین آقای التمیمی استاد دانشگاه بغداد چه گفته: چيزي كه احمدي نژاد دارد و ديگر رهبران كشورهاي عربي فاقد آن هستند، "شجاعت و دفاع از حقوق مستضعفان " است كه طبق فرمان خداوند بزرگ هر انسان مسلمان و آزادهاي بايد اين دو صفت را در وجود خود جاي دهد. التميمي در ادامه سخنانش به دعوت تو ايران براي اصلاح شوراي امنيت و حذف حق وتو اشاره كرده و گفته: این پيشنهادي براي آزادي و برابري تمامي ملتهاي جهان است و جوامع جهاني بايد از اين پيشنهاد "احمدي نژاد " استقبال كنند و آن را به فال نيك بگيرند چون حق وتو چندين بار موجب شده كه جنايات رژيم صهيونيست در عليه بشريت بدون پاسخ باقي ماند.
� رفتار تو باعث شده جنبشهای اسلامی معاصر حرف های بزرگ بزنند چرا باید دکتر کمال الهلباوی سخنگوی سابق اخوان المسلمین بگوید: 100درصد به سخنان و مواضع احمدي نژاد در كنفرانس ضد نژادپرستي دروبان2 افتخار ميكنم، و شكلگيري يك نظام جديد جهاني به رهبري و حضور فعال ايران، ونزوئلا، حزبالله و حماس را خواستار شود؟
� من نمی فهم چه کسی به تو مأموریت داده قلب زخم خورده مردم فلسطین را شاد کنی؟ همین کارها را کردی که فرج القم رئیس دادگستری فلسطین به تو گفته: از شما بابت سخنراني خوب در اجلاس دوربان2 تشكر ميكنم و ما هم مثل شما خواستار از بين رفتن نژاد پرستي و تغيير در شوراي امنيت هستيم و مواضع حق وتو بايد اصلاح شود. بعد هم گفته: درست است كه نمايندگان اروپايي و لابي صهيونيستي در هنگام سخنراني شما عليه اسرائيل و نژاد پرستيهايش سالن را ترك كردند، ولي سخنراني شما دل ملتهاي صلح دوست و آزاده را شاد كرد.
� مگر مجبورت کرده اند در سیاست خارجی به دستور قرآن عمل کنی و اسرائیل و آمریکا را به خشم آورده، به آستانه مرگ برسانی؟ آخر قدری هم به قلب ضعیف حاکمان اسرائیل رحم کن! مگر نخواندی "سيلوان شالوم" معاون نخست وزير اسرائيل كه در اردوگاه مرگ متعلق به دوران نازي در "اشوويتس ـ بيركنائو " سخن ميگفت، سخنراني تو را در كنفرانس ضدنژادپرستي سازمان ملل را "شرم آور " خوانده. و گفته: ايران از هيچ كاري براي محو اسرائيل از روي نقشه فروگذار نميكند ". آنها هم خوب فهمیده اند که تو به کمتر از زائل شدن این غده سرطانی راضی نمی شوی.
� حتی نویسندگان اردنی هم مساله را خوب تحلیل می کنند ببین خالد جعافره چه نوشته: ما پيش بيني چنين رفتاري را ميكرديم و مطمئن هستم كه رئيس جمهور ايران نيز به خوبي مي دانست كه عده اي در اين جلسه كارشكني خواهند كرد ولي عدم شركت در اين اجلاس به خاطر ترس از به هم خوردن سخنراني، مهر تاييدي بر رفتار نژادپرستان بود. روزنامه هاي اسرائيلي فاش كردند كه كساني كه سعي در ايجاد اغتشاش در جلسه داشتند، توسط رژيم صهيونيستي اجير شده بودند كه قصد تخريب جمهوري اسلامي را داشتند ولي شاهد بوديم كه نتيجه برعكس بود و دست اين رژيم براي همگان رو شد.
� می بینی؟ حزب الله لبنان که امید مستضعفان جهان است هم نتوانسته نسبت به رفتار تو سکوت کند و سخنرانى تو را در كنفرانس مبارزه با نژاد پرستى "دوربان 2 "در ژنو ، موضعگيرى شجاعانه و مسئولانه دانست. حزبالله لبنان در بيانيه خود اعلام كرده، موضعگيري شجاعانه و مسئولانه تو در كنفرانس دوربان 2، پشتوانه اساسى براى آرمان فلسطين و مايه اميدي براي همه مستضعفان جهان است كه توانايي رويارويي با گردنكشي، ظلم، تبعيض و اشغالگري را دارند.
� اگر رفتارت منطقی بود که �یوسف الغوش� عالم اهل سنّت لبنانی برایت نامه نمی نوشت و نمی گفت: همانا موضع شرافتمندانه شما در كنفرانس دوربان 2 در ژنو (مبارزه عليه نژادپرستي) به تمام جهانيان ثابت كرد كه شما شايستهترين و صادقترين دفاع را از امت اسلامي و از مسئله فلسطين به عمل آورديد. عمل كساني كه از حضور در اين كنفرانس خودداري كردند، مصداق فرموده خداوند متعال است كه ميفرمايد: �قل موتوا بغيظكم� (بگو از ناراحتي بميريد) و آناني كه هنگام سخنراني شما از سالن خارج شدند تنها ميتوانند مصداق اين كلام خداوند باشند كه ميفرمايد: �كانهم حمر مستنفره فرت من قسوره� گويي مانند حمار رميده از مقابل شير فرار ميكنند.
� لااقل اگر کمی عربی یاد می گرفتی می فهمیدی کشورهایی که اینقدر علیه ما سرو صدا می کنند هم مجبور شده اند درباره سخنرانی ات مطلب بنویسند و به شکست سنگین اسرائیل اعتراف کنند. روزنامه کل العرب در تحلیل سخنرانی ات نوشته: برخي كشورها به تحريم كنفرانس تهديد كردند و حتي سخنراني احمدينژاد را نيز قطع كردند؛ عملا همه اينها عملي شد و اين كارها نشان ميدهد اسرائيل چقدر از رسوا شدن چهره حقيقياش متضرر ميشود
� چه اصراری داری سخنگوی مستضعفان جهان بشوی؟ اگر این هدف را نداشتی که عبدالحمید دشتی حقوقدان کویتی درباره تو نمی گفت: جمهوري اسلامي ايران در دفاع از ملتهاي مسلمان و آزاديخواه جهان همواره پيشتاز بوده، سخنراني دكتر احمدي نژاد نشان داد كه "زبان احمدی نژاد "، زبان تمامي ملتهاي آزاديخواه جهان است.
اینها که اینجا آوردم تازه گوشه بسیار کوچکی است از آنچه درباره تو گفته اند.
می بینی چقدر موجب وهن نظام شده ای؟!!
راست می گویند تو موجب وهن نظامی!! مشکل در اندیشه تو است. نه آرمانگرایی نه واقع گرا... نمی دانم چه هستی؟! خط امام خمینی عزیز را که فراموش کرده ای و دغدغه های ایشان را اصلا نمی شناسی! با نیازهای امروز دنیا هم که آشنایی نداری.... همین مساله باعث شده هر جا بروی شر به پا کنی: دانشگاه کلمبیا، کنفرانس دوربان2 و همیشه موجب سرافکندگی جمهوری اسلامی شوی!!
کمی منطق داشته باش... چرا فکر می کنی نماینده �مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانی�؟
آخر مگر �جنگ ما جنگ عقیده است که جغرافیا و مرز نمی شناسد�؟
چرا باید از �مسلمانان آزاده ی جهان که علی رغم اختناق سیاسی حاکم بر آن ها با ترتیب کنفرانس ها و مصاحبه ها و سخنرانی ها پرده از اسرار جنایت بار آمریکا و ... برداشتند و مظلومیت ما را به دنیا نشان دادند تشکر� کنی؟
چرا ریشه همه مشکلات را این گونه تحلیل می کنی؟ چرا اعتقاد داری �تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع مسلمانان برقرار نشود همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدم می شود و هر روز شیطان بزرگ به بهانه حفظ منافع خود حادثه ای را به وجود می آورد�؟
چرا اعتقاد داری�اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدی با جهان خواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند آسوده نخواهند بود�؟
چرا توهم کرده ای �عطر خون های پاک شهدای عزیز ما در تمامی جهان پیچیده و اثرات آن را در اقصا نقاط عالم مشاهده می کنیم�؟
نباید �مانند صاعقه بر سر آمریکا و اسرائیل فرود می آمدی�...
آخر به ما چه که �جهان امروز تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است�
و مگر تو وظیفه داری �مسلمانان را در یک تشکیلات بزرگ اسلامی برای از بین بردن رونق و زرق و برق کاخ سفید� سامان دهی کنی؟
باید می فهیمدی این گونه حرف زدن دیگران را بر ضد ما می شوراند؟ دیدی چطور عکس العمل نشان دادند؟ چه کسی به تو گفته �قلب ها و چشمان پرفروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است و شراره ی کینه ی انقلابی تان، جهان خواران چپ و راست را به وحشت انداخته�؟
***
شنیده ام می خواهی در همه کنفرانس های بین المللی حاضر شوی؟! خدا به خیربگذراند... خواهش می کنم کمی دقت کن! ببین رفتارت چه تأثیری در دنیا داشته؟ اگر در رفتار و گفتارت دقت می کردی که سیاستمداران، رهبران جنبشهای سیاسی، متفکران و ... درباره تو این گونه موضع گیری نمی کردند:
� اساسا مشکل تو این است که زبان دیپلماتیک را بلد نیستی. هر چه می خواهی راحت می گویی. ببین اینها سخنان امام جمعه واشنگتن درباره تو است: چنين چيزي (شجاعتي) در ساير سياستمداران وجود ندارد. احمدينژاد تنها رهبر سياسي است كه به صراحت و صادقانه و بدون استفاده از الفاظ سياسي، در بزرگترين مجامع رسمي به بحث صهيونيستم پرداخته است. سخنان آقاي احمدينژاد دقيقا هماني بود كه از ايشان انتظار ميرفت.
� چرا از حاکمان کشورهای عربی یاد نمی گیری؟ ببین آنها هیچ وقت با صحبت هایشان فتنه برپا نمی کنند اهل صلح و گفتگو هستند. به همین دلیل هم اندیشمندان عرب حق دارند تو را با حاکمانشان مقایسه کنند. ببین آقای التمیمی استاد دانشگاه بغداد چه گفته: چيزي كه احمدي نژاد دارد و ديگر رهبران كشورهاي عربي فاقد آن هستند، "شجاعت و دفاع از حقوق مستضعفان " است كه طبق فرمان خداوند بزرگ هر انسان مسلمان و آزادهاي بايد اين دو صفت را در وجود خود جاي دهد. التميمي در ادامه سخنانش به دعوت تو ايران براي اصلاح شوراي امنيت و حذف حق وتو اشاره كرده و گفته: این پيشنهادي براي آزادي و برابري تمامي ملتهاي جهان است و جوامع جهاني بايد از اين پيشنهاد "احمدي نژاد " استقبال كنند و آن را به فال نيك بگيرند چون حق وتو چندين بار موجب شده كه جنايات رژيم صهيونيست در عليه بشريت بدون پاسخ باقي ماند.
� رفتار تو باعث شده جنبشهای اسلامی معاصر حرف های بزرگ بزنند چرا باید دکتر کمال الهلباوی سخنگوی سابق اخوان المسلمین بگوید: 100درصد به سخنان و مواضع احمدي نژاد در كنفرانس ضد نژادپرستي دروبان2 افتخار ميكنم، و شكلگيري يك نظام جديد جهاني به رهبري و حضور فعال ايران، ونزوئلا، حزبالله و حماس را خواستار شود؟
� من نمی فهم چه کسی به تو مأموریت داده قلب زخم خورده مردم فلسطین را شاد کنی؟ همین کارها را کردی که فرج القم رئیس دادگستری فلسطین به تو گفته: از شما بابت سخنراني خوب در اجلاس دوربان2 تشكر ميكنم و ما هم مثل شما خواستار از بين رفتن نژاد پرستي و تغيير در شوراي امنيت هستيم و مواضع حق وتو بايد اصلاح شود. بعد هم گفته: درست است كه نمايندگان اروپايي و لابي صهيونيستي در هنگام سخنراني شما عليه اسرائيل و نژاد پرستيهايش سالن را ترك كردند، ولي سخنراني شما دل ملتهاي صلح دوست و آزاده را شاد كرد.
� مگر مجبورت کرده اند در سیاست خارجی به دستور قرآن عمل کنی و اسرائیل و آمریکا را به خشم آورده، به آستانه مرگ برسانی؟ آخر قدری هم به قلب ضعیف حاکمان اسرائیل رحم کن! مگر نخواندی "سيلوان شالوم" معاون نخست وزير اسرائيل كه در اردوگاه مرگ متعلق به دوران نازي در "اشوويتس ـ بيركنائو " سخن ميگفت، سخنراني تو را در كنفرانس ضدنژادپرستي سازمان ملل را "شرم آور " خوانده. و گفته: ايران از هيچ كاري براي محو اسرائيل از روي نقشه فروگذار نميكند ". آنها هم خوب فهمیده اند که تو به کمتر از زائل شدن این غده سرطانی راضی نمی شوی.
� حتی نویسندگان اردنی هم مساله را خوب تحلیل می کنند ببین خالد جعافره چه نوشته: ما پيش بيني چنين رفتاري را ميكرديم و مطمئن هستم كه رئيس جمهور ايران نيز به خوبي مي دانست كه عده اي در اين جلسه كارشكني خواهند كرد ولي عدم شركت در اين اجلاس به خاطر ترس از به هم خوردن سخنراني، مهر تاييدي بر رفتار نژادپرستان بود. روزنامه هاي اسرائيلي فاش كردند كه كساني كه سعي در ايجاد اغتشاش در جلسه داشتند، توسط رژيم صهيونيستي اجير شده بودند كه قصد تخريب جمهوري اسلامي را داشتند ولي شاهد بوديم كه نتيجه برعكس بود و دست اين رژيم براي همگان رو شد.
� می بینی؟ حزب الله لبنان که امید مستضعفان جهان است هم نتوانسته نسبت به رفتار تو سکوت کند و سخنرانى تو را در كنفرانس مبارزه با نژاد پرستى "دوربان 2 "در ژنو ، موضعگيرى شجاعانه و مسئولانه دانست. حزبالله لبنان در بيانيه خود اعلام كرده، موضعگيري شجاعانه و مسئولانه تو در كنفرانس دوربان 2، پشتوانه اساسى براى آرمان فلسطين و مايه اميدي براي همه مستضعفان جهان است كه توانايي رويارويي با گردنكشي، ظلم، تبعيض و اشغالگري را دارند.
� اگر رفتارت منطقی بود که �یوسف الغوش� عالم اهل سنّت لبنانی برایت نامه نمی نوشت و نمی گفت: همانا موضع شرافتمندانه شما در كنفرانس دوربان 2 در ژنو (مبارزه عليه نژادپرستي) به تمام جهانيان ثابت كرد كه شما شايستهترين و صادقترين دفاع را از امت اسلامي و از مسئله فلسطين به عمل آورديد. عمل كساني كه از حضور در اين كنفرانس خودداري كردند، مصداق فرموده خداوند متعال است كه ميفرمايد: �قل موتوا بغيظكم� (بگو از ناراحتي بميريد) و آناني كه هنگام سخنراني شما از سالن خارج شدند تنها ميتوانند مصداق اين كلام خداوند باشند كه ميفرمايد: �كانهم حمر مستنفره فرت من قسوره� گويي مانند حمار رميده از مقابل شير فرار ميكنند.
� لااقل اگر کمی عربی یاد می گرفتی می فهمیدی کشورهایی که اینقدر علیه ما سرو صدا می کنند هم مجبور شده اند درباره سخنرانی ات مطلب بنویسند و به شکست سنگین اسرائیل اعتراف کنند. روزنامه کل العرب در تحلیل سخنرانی ات نوشته: برخي كشورها به تحريم كنفرانس تهديد كردند و حتي سخنراني احمدينژاد را نيز قطع كردند؛ عملا همه اينها عملي شد و اين كارها نشان ميدهد اسرائيل چقدر از رسوا شدن چهره حقيقياش متضرر ميشود
� چه اصراری داری سخنگوی مستضعفان جهان بشوی؟ اگر این هدف را نداشتی که عبدالحمید دشتی حقوقدان کویتی درباره تو نمی گفت: جمهوري اسلامي ايران در دفاع از ملتهاي مسلمان و آزاديخواه جهان همواره پيشتاز بوده، سخنراني دكتر احمدي نژاد نشان داد كه "زبان احمدی نژاد "، زبان تمامي ملتهاي آزاديخواه جهان است.
اینها که اینجا آوردم تازه گوشه بسیار کوچکی است از آنچه درباره تو گفته اند.
می بینی چقدر موجب وهن نظام شده ای؟!!
نویسنده حمیدرضا غریب رضا
يوسف من خواهد آمد

چند وقتيه جمعه شبها ساعت ده که مي شه همه چهار چشمي ميخ جعبه ي جادويي مي شيم که سريال يوسف پيامبر پخش مي شه. اوائل يادمه خيلي ها منتظر بودند که زليخا رو ببينند، صداشو بشنوند و حتي لباس پوشيدنش رو نگاه کنند اما، اما از وقتي زليخا پير شد، از وقتي زليخا کور و نابينا شد ديگه خيليها دوست ندارند اونو ببينندو يا حتي حوصله شنيدن حرفاش رو ندارند البته بعضيها دلشون به حال زليخا مي سوزه و منتظرن تا يوسف زودتر سراغش رو بگيره و درد و رنجاش تموم بشه اما من دلم به حال زليخا نمي سوزه دلم به حال خودم مي سوزه و به زليخا حسوديم مي شه، هر وقت زليخا رو مي بينم به اين فکر مي کنم که تاريخ گذشته الگوهايي را براي ما حفظ کرده که يادمون نره بايد چه جوري باشيم، عشق زليخا ـ جداي از اون هوس ناپاک اوليه اش ـ يه الگو براي منه، براي تو و براي هر کسي که ادعا مي کنه عاشق امام زمانه، زليخا نشون داد که يه منتظر واقعيه براي پيامبر عصرش، همون وقتي که گفت: اگه يوسف مي تونه ببخشه چرا من که عاشق يوسفم نتونم ببخشم،عاشق بايد رنگ و بوي معشوق به خودش بگيره، زليخا مي گفت:زيبايي و لباس و قصر و پول و ... به چه کارم مياد وقتي که يوسف نيست، زليخا توي همون ميعادگاه هميشگي که منتظر يوسف بود وقتي همه مي گفتند يوسف نمياد فرياد مي زد: يوسف من مياد من بوي يوسف رو حس مي کنم . وقتي به زليخا گفتند: تو کوري و نمي توني يوسف رو ببيني، گفت: ديدن يوسف چشم سر نمي خواد من يوسف رو با چشم دلم مي بينم مثل خيلي از بزرگاي ما که مي گفتند اگه امام زمان از توي کوچه ي ما رد بشه صداي پاش رو مي شنويم و مي شناسيم، زليخا مي گفت: انتظار به زندگي من معني ميده چرا شما مي خواين اميد رو از من بگيريد، اون مي گفت: انتظار هدف زندگي منه مي خوام منتظر يوسف بمونم، زليخا مي گفت: ... زليخا فقط حرف نمي زد، زليخا عمل مي کرد، زليخا واقعا منتظر و عاشق پيامبر زمانش بود؛ کاري که خيلي از ما از اون عاجزيم.
من که هر وقت يوسف رو مي بينم به ياد امام زمانم مي افتم اما وقتي زليخا رو مي بينم از خودم خجالت مي کشم که اسم منتظر رو يدک مي کشم، شما چي؟
من که هر وقت يوسف رو مي بينم به ياد امام زمانم مي افتم اما وقتي زليخا رو مي بينم از خودم خجالت مي کشم که اسم منتظر رو يدک مي کشم، شما چي؟
18 فاكتور جذابیت زنان از نگاه مردان

1- علائم جـوانی ( انـرژی، انــعطاف پذیری، پوست هـموار و شفاف، سرزندگی )2- علائم تندرستی ( پوســت شـــفـاف، فـقـدان بـیماری، تناسب اندام)3- بالا تنه (سیـنــه های) بزرگ. سیـنه ها و باسن خوش فـرم، سـفـت و كـامـلا گـرد. (كه نشانه سلامتی و توانایی تولید مثل میباشند)4- نسبت دور كمر به دور باسن. هر چه این میزان كمتر باشد زن جذاب تر و زیبا تر بنظر میرسد. نسبت 0،6 تا 0،8 نشانه سلامتی و باروری زن بوده و 0،7 ایده آل ترین نسبت میباشد.5- تقارن در جسم و صورت. یـــكی از عوامل بسیار مهم در هر دو جنس محسوب میگردد. تطابق نیمه راست و چپ بدن.6- چهره كودكانه (بیبی فیس) و تخم مرغی شكل.7- عدم وجود هر گونه نشان بیماری و یا پیشرفت سن: چین وچروك، موی سر خاكستری، رنگ رخسار نامناسب، لكه های روی پوست، دندانهای ناسالم در تمام جهان نازیبا تلقی میگردد.8- موهای براق، ضخیم و پرپشت.9- دندانهای سفید، متقارن و بزرگ.10- پیشانی بلند تر. (نشانه حجم مغز بیشتر و هوش بالاتر)11- چشمان درشت با فاصله بیشتر از یكدیگر.12- ابروهای نازك و تیره.13- مژه های تیره تر و بلندتر.14- بینی باریك و كوچك.15- لبهای پر.16- صورت باریك.17- استخوان گونه برجسته و چانه كوچك.18- پاهای كشیده و بلند. (البته متناسب با دیگر اجزاء بدن) زانوهای لاغر- بدن بی مو، ناخنهای آراسته و اندكی بلند (و نه ناخنهای مصنوعی!)
روانشناسی (24 نشانه خانواده خوشبخت)

طبیعیترین شکل خانواده این است که هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفکند .
کوشش مصلحان جامعه ، مخصوصاً پیامبران خدا ، این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند . به هرحال خانواده خوشبخت نشانههایی دارد که در اینجا به چند نمونه آن اشاره میشود :
1-در بین اعضای خانواده جمله « به من چه یا به توچه » ردو بدل نمیشود ، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسؤولیت میکنند .
2-افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمیکنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق میدانند .
3- تاجایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانیها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمیروند . همدلی ، همکاری ، همفکری ، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت میدانند.
4- باهم اتحاد دارند و در مسایل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم میرسند و سعی میکننداگرسوء تفاهم به وجودآمد ، آن را در درون خود بدون اینکه کسی بفهمد حل کنند .
5-به سلیقهها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل میکنند .
6-نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواستههای طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز میکنند .
7-به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمیروند .
8-نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت میکنند .
اگرچنانچه مشکلی به وجود آید سعی وافر در حل مشکل را دارند .
9-در بیشتر اوقات لحظات خوشی را که بایکدیگر بودهاند مرور میکنند ،
دنبال خاطرات تلخ نیستند ، دوست دارند همیشه در خوشی ، شادی و نشاط زندگی کنند .
10-برای فامیلها و همسایههای خود اهمیت قائلاند و پذیرای فامیل یکدیگر هستند .
11-از امور مالی یکدیگرخبردارند و چیزی را از یکدیگر پنهان نمیکنند ،
صرفهجویی و پسانداز کردن جزء برنامههای اقتصادی خانوادههای خوشبخت است .
12-برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم میکنند .
13-افراد به هم افقی نگاه میکنند نه عمودی ، یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری
و در مقام قدرت نمیبیند . دیکتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاکم نیست .
14- همه اعضاء احساس برنده بودن ، موفق بودن ، امیدداشتن میکنند و خودشان را در زندگی برنده میدانند .
15-درکنار هم احساس امنیت و آرامش میکنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری .
16- علاقه ، عشق ، محبت ، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز میکنند .
17-از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند .
18-اگر مشکلی پیش بیاید به راهحل فکر میکنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمیگردند
، دست به علتیابی و ریشهیابی آن مشکل میزنند و راهحل منطقی ارائه میدهند .
19-هریک از طرفین پیوسته به فکر خوشحال کردن و راضی نگهداشتن یکدیگر هستند .
20-زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی میکنند ،
اول خود بعد دیگران ، زندگی آنها به خاطر بچهها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست .
21-زن و مرد میتوانند هرروز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند ، کار به مسایل خصوصی و زندگی دیگران ندارند .
22-با درخواستهای یکدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند .
23-زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رودر رو و رقیب یکدیگر ، بلکه رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمیدهند .
24-خانوادههای خوشبخت تلاش دارند که بچههای خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند .
کوشش مصلحان جامعه ، مخصوصاً پیامبران خدا ، این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند . به هرحال خانواده خوشبخت نشانههایی دارد که در اینجا به چند نمونه آن اشاره میشود :
1-در بین اعضای خانواده جمله « به من چه یا به توچه » ردو بدل نمیشود ، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسؤولیت میکنند .
2-افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمیکنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق میدانند .
3- تاجایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانیها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمیروند . همدلی ، همکاری ، همفکری ، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت میدانند.
4- باهم اتحاد دارند و در مسایل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم میرسند و سعی میکننداگرسوء تفاهم به وجودآمد ، آن را در درون خود بدون اینکه کسی بفهمد حل کنند .
5-به سلیقهها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل میکنند .
6-نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواستههای طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز میکنند .
7-به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمیروند .
8-نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت میکنند .
اگرچنانچه مشکلی به وجود آید سعی وافر در حل مشکل را دارند .
9-در بیشتر اوقات لحظات خوشی را که بایکدیگر بودهاند مرور میکنند ،
دنبال خاطرات تلخ نیستند ، دوست دارند همیشه در خوشی ، شادی و نشاط زندگی کنند .
10-برای فامیلها و همسایههای خود اهمیت قائلاند و پذیرای فامیل یکدیگر هستند .
11-از امور مالی یکدیگرخبردارند و چیزی را از یکدیگر پنهان نمیکنند ،
صرفهجویی و پسانداز کردن جزء برنامههای اقتصادی خانوادههای خوشبخت است .
12-برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم میکنند .
13-افراد به هم افقی نگاه میکنند نه عمودی ، یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری
و در مقام قدرت نمیبیند . دیکتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاکم نیست .
14- همه اعضاء احساس برنده بودن ، موفق بودن ، امیدداشتن میکنند و خودشان را در زندگی برنده میدانند .
15-درکنار هم احساس امنیت و آرامش میکنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری .
16- علاقه ، عشق ، محبت ، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز میکنند .
17-از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند .
18-اگر مشکلی پیش بیاید به راهحل فکر میکنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمیگردند
، دست به علتیابی و ریشهیابی آن مشکل میزنند و راهحل منطقی ارائه میدهند .
19-هریک از طرفین پیوسته به فکر خوشحال کردن و راضی نگهداشتن یکدیگر هستند .
20-زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی میکنند ،
اول خود بعد دیگران ، زندگی آنها به خاطر بچهها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست .
21-زن و مرد میتوانند هرروز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند ، کار به مسایل خصوصی و زندگی دیگران ندارند .
22-با درخواستهای یکدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند .
23-زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رودر رو و رقیب یکدیگر ، بلکه رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمیدهند .
24-خانوادههای خوشبخت تلاش دارند که بچههای خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند .
اظهارات مايلي کهن

مثل اينكه محمد مايليكهن نميخواهد دست از حواشي و اتفاقاتي كي در فوتبال ايران ميافتد، بردارد. انگار او خودش تبديل به يكي از حاشيهسازترين و جنجاليترين چهرههاي فوتبال ايران شده است.
به گزارش ايپنا ، سايت ورزشي گل امروز صبح با انتشار اظهارات ناپسند روز گذشته محمد مايلي کهن ، فضاي فوتبال ايران را مورد نقر قرار داد.اين سايت معتبر فوتبال در گزارش خبرنگار خود از ديدار روز گذشته صبا و سايپا نوشت : حاجي در آخرين بازي ليگبرتر، باز هم چهره عصباني خود را نشان داد تا و با پرخاش نسبت به اين اتفاقات واكنش نشان داد . مايليكهن ابتدا از زمين بازي اخراج شد، خودش دليل اين اخراج را در كنفرانس مطبوعاتي اينگونه بيان ميكند:«به داور اشاره كردم تا بيايد كنار زمين با او حرف بزنم به او گفتم اين آقا محيط مقدس فوتبال را با باغوحش اشتباه گرفته است.برخورد و لحنش در شان فوتبال ايران نيست. داور گوش نكرد و بحثها و اعتراضات من ادامه دار شد تا داور هر دو ما را اخراج كرد.» گويا فيروز كريمي در اين بازي يكي از بازيكنان تيمش را به نام يكي از حيوانات صدا كرد كه خشم حاجيمايليكهن را برانگيخت.
حقتان استجالب اينجاست بعد از اتمام بازي درحالي كه داور به همراه كمكداوران منتظر بود تا بازيكنان از زمين خارج شوند، سيدجلال حسيني به داوران حملهور شد كه مايليكهن در مقابل او ايستاد تا دست مدافع سايپاييها به داور نرسيد.
اين درحالي است كه خود حاجي با لحن جالبي به آنها گفت:«لياقت شما همين كريمي است كه با شما همين طور برخورد كند.» كنفرانس مطبوعاتي مايليكهن بعد از صحبتهاي فيروز كريمي جنجاليتر شد. او همان ابتدا به سرمربي صباييها حمله كرد و گفت:«كريمي دلقك است . شما تلويزيونيها هم تبليغ او را ميكنيد و عكس و تصوير و صحبتهايش را پخش ميكنيد. من نام همه را افشا ميكنم چند نفر ديگر هم در فوتبال ايران هستند كه نام آنها را هم افشا خواهم كرد.»
فدراسيون رنگ عوض كرد
جالب اينجاست مايليكهن در مورد فدراسيون و مهدي تاج هم حرف ميزند:«وقتي تاج با من صحبت ميكرد از شهيد باكريها و شهيدان ديگر برايم ميگفت كه مرا بارها تحتتاثير قرار ميداد. من مطمئنم آقاي تاج براي افشين قطبي از تامكروز و بازيگران هاليوودي مثال ميزند. فدراسيون چرا اينقدر رنگ عوض كرده.»
اينها نماينده نيستند
صحبتهاي حاجي حتي به مجلس و كميسيون ورزش هم ميكشد:«در مجلس دوستان در مورد تيمملي صحبت كردهاند و اعلام آمادگي كرده بودند تا از من حمايت كنند متاسفانه اين اتفاقات افتاد. من نميدانم چطور آنها نام خود را نماينده مجلس اين مملكت ميگذارند من به مقدار نجفنژاد ميگويم«بيمقدار» نجفنژاد. او حرفش را 180درجه تغيير داد، با استقلال همان كاري را كرد كه همه ما ميدانيم. »
شما رفيق قطبي هستيد
محمد مايليكهن كه حسابي به هم ريخته است. او درپاسخ به اين پرسش كه شمايي كه نسبت به فحاشي هواداران استقلال آن واكنش را نشان داديد، چرا در مقابل فحاشي هواداران سايپا كه توسط كانون هواداران اين باشگاه جمع شدند هيچ واكنشي نشان نميدهيد. او با لحن جالبي پاسخ داد از كجا معلوم شما به آن هواداران خط نداده باشيد. خبرنگاري گفت:«ما آدمهاي معمولي هستيم مثل شما نيستيم» حاجي پاسخ داد:« آره ، شما رفيقهاي قطبي هستين پارتي قطبي اوباما است و طرفدارانش تامكروز ، رفيق من احمدينژاد است وهر روز هم ارادتم بيشتر ميشود دلتان بسوزد. قطبي از اين مملكت با آن وضع رفت، همه را لحن بد خطاب كرد، خارج از كشور عليه ما صحبت كرد اما با سلام و صلوات به ايران بازگشت و تيمملي اين بزرگي را به دستش داد. براي مسئولان سازمان و فدراسيون متاسفم. آدمها چه زود رنگشان را عوض ميكنند.
به گزارش ايپنا ، سايت ورزشي گل امروز صبح با انتشار اظهارات ناپسند روز گذشته محمد مايلي کهن ، فضاي فوتبال ايران را مورد نقر قرار داد.اين سايت معتبر فوتبال در گزارش خبرنگار خود از ديدار روز گذشته صبا و سايپا نوشت : حاجي در آخرين بازي ليگبرتر، باز هم چهره عصباني خود را نشان داد تا و با پرخاش نسبت به اين اتفاقات واكنش نشان داد . مايليكهن ابتدا از زمين بازي اخراج شد، خودش دليل اين اخراج را در كنفرانس مطبوعاتي اينگونه بيان ميكند:«به داور اشاره كردم تا بيايد كنار زمين با او حرف بزنم به او گفتم اين آقا محيط مقدس فوتبال را با باغوحش اشتباه گرفته است.برخورد و لحنش در شان فوتبال ايران نيست. داور گوش نكرد و بحثها و اعتراضات من ادامه دار شد تا داور هر دو ما را اخراج كرد.» گويا فيروز كريمي در اين بازي يكي از بازيكنان تيمش را به نام يكي از حيوانات صدا كرد كه خشم حاجيمايليكهن را برانگيخت.
حقتان استجالب اينجاست بعد از اتمام بازي درحالي كه داور به همراه كمكداوران منتظر بود تا بازيكنان از زمين خارج شوند، سيدجلال حسيني به داوران حملهور شد كه مايليكهن در مقابل او ايستاد تا دست مدافع سايپاييها به داور نرسيد.
اين درحالي است كه خود حاجي با لحن جالبي به آنها گفت:«لياقت شما همين كريمي است كه با شما همين طور برخورد كند.» كنفرانس مطبوعاتي مايليكهن بعد از صحبتهاي فيروز كريمي جنجاليتر شد. او همان ابتدا به سرمربي صباييها حمله كرد و گفت:«كريمي دلقك است . شما تلويزيونيها هم تبليغ او را ميكنيد و عكس و تصوير و صحبتهايش را پخش ميكنيد. من نام همه را افشا ميكنم چند نفر ديگر هم در فوتبال ايران هستند كه نام آنها را هم افشا خواهم كرد.»
فدراسيون رنگ عوض كرد
جالب اينجاست مايليكهن در مورد فدراسيون و مهدي تاج هم حرف ميزند:«وقتي تاج با من صحبت ميكرد از شهيد باكريها و شهيدان ديگر برايم ميگفت كه مرا بارها تحتتاثير قرار ميداد. من مطمئنم آقاي تاج براي افشين قطبي از تامكروز و بازيگران هاليوودي مثال ميزند. فدراسيون چرا اينقدر رنگ عوض كرده.»
اينها نماينده نيستند
صحبتهاي حاجي حتي به مجلس و كميسيون ورزش هم ميكشد:«در مجلس دوستان در مورد تيمملي صحبت كردهاند و اعلام آمادگي كرده بودند تا از من حمايت كنند متاسفانه اين اتفاقات افتاد. من نميدانم چطور آنها نام خود را نماينده مجلس اين مملكت ميگذارند من به مقدار نجفنژاد ميگويم«بيمقدار» نجفنژاد. او حرفش را 180درجه تغيير داد، با استقلال همان كاري را كرد كه همه ما ميدانيم. »
شما رفيق قطبي هستيد
محمد مايليكهن كه حسابي به هم ريخته است. او درپاسخ به اين پرسش كه شمايي كه نسبت به فحاشي هواداران استقلال آن واكنش را نشان داديد، چرا در مقابل فحاشي هواداران سايپا كه توسط كانون هواداران اين باشگاه جمع شدند هيچ واكنشي نشان نميدهيد. او با لحن جالبي پاسخ داد از كجا معلوم شما به آن هواداران خط نداده باشيد. خبرنگاري گفت:«ما آدمهاي معمولي هستيم مثل شما نيستيم» حاجي پاسخ داد:« آره ، شما رفيقهاي قطبي هستين پارتي قطبي اوباما است و طرفدارانش تامكروز ، رفيق من احمدينژاد است وهر روز هم ارادتم بيشتر ميشود دلتان بسوزد. قطبي از اين مملكت با آن وضع رفت، همه را لحن بد خطاب كرد، خارج از كشور عليه ما صحبت كرد اما با سلام و صلوات به ايران بازگشت و تيمملي اين بزرگي را به دستش داد. براي مسئولان سازمان و فدراسيون متاسفم. آدمها چه زود رنگشان را عوض ميكنند.
غذای مورد علاقه احمدی نژاد مشخص شد

«جمعي از دانشجويان مستقل دانشگاه هاي ايران» خاطراتي از محمود احمدي نژاد را گردآوري کردند. اين خاطرات که در 250 بند تنظيم شده، از سوي «رجانيوز» سايت حامي دولت با عنوان «فرزند ملت» منتشر شده است.
بنا بر اين گزارش اين خاطرات طي گفت وگوي دانشجويان با وزرا، منشي و راننده احمدي نژاد در زمان شهرداري و معاونان و مسوولان دفتري احمدي نژاد گردآوري شده است. بخشي از اين روايات را در زير مي خوانيد.
احمدي نژاد شاعر - از سفر استاني مشهد برمي گشتيم. وقت پياده شدن از هواپيما، دکتر احمدي نژاد چند ورق کاغذ به من داد تا نگه دارم. روي کاغذها دست خط دکتر بود. اشعار زيبايي سروده بود. برايم جالب بود که دکتر شعر هم مي گويد.
- در جشن کتاب سال آقاي حداد و دکتر با هم حضور داشتند. بعد از سخنراني آقاي حداد، دکتر بالاي سن رفت و مشغول سخنراني شد. آقاي حداد که خودش هم اديب است، با يک حالت تعجبي در گوشم گفت؛ آقاي احمدي نژاد خيلي خوب صحبت مي کند،
- در زمان تصدي شهرداري يک بار از راننده اش خواست يک بيل بخرد و بگذارد داخل ماشين. راننده با تصور اينکه دکتر مزاح کرده، قضيه را فراموش کرد. چند روز بعد دکتر از راننده پرسيد بيل را خريده يا نه. راننده بيل را تهيه کرده و پشت ماشين گذاشت، اما هنوز نمي دانسته بيل به چه کار دکتر مي آيد تا اينکه همان شب در گشت شبانه در سطح شهر، متوجه گرفتگي جوي آبي شدند. دکتر از راننده خواست ماشين را نگه دارد. بعد پياده شد و با آن بيل راه آب جوي را باز کرد. از آن به بعد اين کار بارها و بارها تکرار شد.
- دکتر گاهي تسبيح، انگشتر و حتي کاپشني را که مي پوشد، هديه مي دهد. يعني مردم نامه مي نويسند، از او مي خواهند، او هم از ما کارمندان دفتر مي خواهد به آدرس درخواست کننده پست کنيم.
- وقتي دکتر به رياست جمهوري انتخاب شد، مي خواست در همان منزل شخصي اش در نارمک سکونت کند. از لحاظ امنيتي به ايشان چنين اجازه يي داده نشد؛ براي همين مجبور شد به پاستور بيايد. آنجا هم يکي از خانه هاي قديمي را براي سکونت انتخاب کرد که گويا در سال هاي رياست جمهوري آيت الله خامنه يي خانواده ايشان هم آنجا سکونت داشتند. ما بچه هاي محافظ منتظر بوديم دکتر سفارش خريد وسايل زندگي نو را براي خانه جديد به نهاد رياست جمهوري بدهد، اما دکتر مختصري وسايل زندگي از منزل مادر خانمش که گويا بلااستفاده مانده بود، به خانه پاستور آورد. تنها خريدشان در اين خانه آن هم با هزينه شخصي، يک اجاق گاز ايراني بود. در جريان نامه دکتر به بوش رئيس جمهور امريکا يک بار آقا مدظله العالي با رضايتمندي از اين اقدام دکتر، درباره اين ابتکارش پرسيد. دکتر هم براي ايشان توضيح داد وقتي آقا آن سال را سال پيامبر اعظم اعلام کردند، دکتر ياد نامه هاي حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم افتاده و با خودش گفته خوب است آقا هم چنين نامه هايي براي سران ابرقدرت هاي مستکبر بنويسد. اما با ملاحظه اينکه ممکن است نامه ها بي پاسخ بماند يا پاسخ نامه ها اهانت آميز باشد و شأن ولايت خدشه دار شود، خودش دست به نوشتن نامه زده.
- دکتر بين غذا ها قورمه سبزي و آش را خيلي دوست دارد. چون دستپخت خوبي دارد، خودش هم اين غذاها را آن موقع که فرصت داشت،درست مي کرد.
- يکي از وزرايي که در خيابان پاستور و در همسايگي دکتر زندگي مي کند، تعريف مي کرد؛ يکي از جمعه هاي ماه رمضان بود. دم افطار در زدند. آيفون را که برداشتم، ديدم دکتر پشت در است. رفتم دم در. يک کاسه آش دستش بود. گفت دستپخت خودش است. ظاهراً براي بقيه همسايه ها هم برده بود،
- به خاطر ارادت قلبي و خاصي که دکتر به آقا (مدظله) دارد، بهترين زماني که کارکنان دفتر مي خواهند حرفي يا خطاي کاري را که مرتکب شده اند، به دکتر منتقل کنند، زماني است که ايشان از پيش آقا برمي گردند. دکتر هر هفته يک روز خاص را با آقا ديدار خصوصي دارد. وقتي جلسه شان تمام مي شود و دکتر به نهاد برمي گردد، آنقدر شاد، پرانرژي و بانشاط است که کارمندان مطمئن هستند خطايشان را مي بخشد.
- دکتر عادت ندارد کارهاي شخصي اش را به کسي واگذار کند. خدماتي ها از خدايشان است که دکتر به آنها کار بسپارد. اما بارها شده وقتي مثلاً با تلفن کار دارد و گوشي دور از دسترسش هست، به منشي و خدماتي ها که آنجا براي انجام وظيفه ايستاده اند، نمي گويد گوشي را به من بده، خودش بلند شده، دور زده، گوشي را برمي دارد،
ارادت احمدي نژاد به امام زمان(عج)
- يک بار يکي از روحانيون با لحن طلبکارانه يي به دکتر اعتراض کرد؛ براي چه و به چه حقي اين همه در مورد امام زمان حرف مي زني؟ شما حق نداري، من اجازه نمي دهم.
دکتر فقط لبخندي زد و گفت؛ آقاي... مگر امام زمان را خريدي؟،
- وقتي ماهواره اميد با موفقيت در مدار قرار گرفت، دانشمندان ايراني که در کار ساخت و پرتاب ماهواره بودند، به دکتر گفتند؛ اگر اعتماد شما به ما، پيگيري هاي مداوم و دلسوزي هاي شما نبود، ما هنوز در ابتداي راه ساختن ماهواره بوديم. دکتر هم گفت؛ اشتباه نکنيد بچه ها، هر فيض الهي و خيري که در اين عالم مي رسد از جانب امام زمان حضرت مهدي(عج) است.
- بعد از فوت آيت الله دواني به دکتر گفتم؛ شنيديد مرحوم دواني در مورد فشارهاي سياسي و تخريب هاي رسانه يي که عليه شما مي شود، چه گفتند؟ گفتند؛ به احمدي نژاد بگوييد گمان نکند تنها و غريب است و... ديدم چشم هاي دکتر پر از اشک شد و در حالي که سرش را پايين انداخته بود، گفت؛ غربت و تنهايي ما کجا و هزار و... سال غربت مولا امام زمان حضرت مهدي (عج) کجا؟
خانواده احمدي نژاد
- پدر دکتر مثل مردم عادي زندگي مي کرد. نه محافظي، نه محل زندگي خاصي. دم در يک چارپايه مي گذاشت، مي نشست روي آن و با مردم محل خوش و بش مي کرد. انگار نه انگار که پدًر رئيس جمهور مملکت است.
- خط تلفن پسر دکتر اعتباري 0919 است.
- براي نماز عيد فطر رفته بودم مصلي. آن روز هوا ابري و باراني بود. حين صحبت هاي آقا (مدظله العالي)، باران شديدي گرفت. يکدفعه يکي از پشت زد روي شانه ام. برگشتم ديدم دکتر با دو پسرش هستند. رفتيم نشستيم يک گوشه که موکت پهن بود تا باران بند بيايد. پسر دکتر کفش هايش را درآورد بگذارد روي هم. ديدم کف کفشش سوراخ است. نگاهم سïر خورد به پايش. جورابش هم خيس خالي شده بود. تا دکتر ديد من متوجه پارگي کف کفش پسرش شده ام، سريع کفش را برگرداند. دکتر آن موقع شهردار تهران بود.
ساده زيستي رئيس دولت
ہ-براي کار به عنوان منشي دکتر رفته بودم نهاد رياست جمهوري. قبل ترها از پذيرايي هاي رياست جمهوري و بريزوبپاش هاي آنجا زياد شنيده بودم. اما در دوره رياست جمهوري دکتر احمدي نژاد پذيرايي چايي تلخ با قند بود. بشقاب بيسکويتي روي ميز بود که هر وقت مي رفتم داخل اتاق دکتر، آن را آنجا مي ديدم. يک بار دور از چشم دکتر روي پوشش نايلوني روي بيسکويت ها يواشکي با روان نويس يک ضربدر کوچک کشيدم، مي خواستم مطمئن شوم دکتر واقعاً به اندازه يک بشقاب بيسکويت هم از اموال رياست جمهوري استفاده نمي کند. اما هنوز که هنوز است، سه سال از رياست جمهوري ايشان مي گذرد و خدمتکارها هر ماه بشقاب بيسکويت دست نخورده را عوض مي کنند تا ماه بعد که دوباره بشقاب جديدي روي ميز بگذارند و بشقاب قبلي را دست نخورده ببرند.
- وقتي شهردار بود، در سفرهاي درون شهري اگر بچه ها بيسکويتي چيزي تعارفش مي کردند، اول مي پرسيد مال اداره است يا شخصي است؟ اگر مال اداره بود، نمي خورد. اما اگر شخصي بود، مي خورد و در اولين فرصت پولش را حساب مي کرد.
صرفه جويي در دولت
-دکتر معمولاً وقتي مطلبي مي خواهد بنويسد، حداکثر استفاده را از کاغذ دم دستش مي برد. پاکت هاي نامه را آرام و با احتياط باز مي کند که آسيبي نبيند و بعد از پشت آنها هم براي نوشتن استفاده مي کند و دور نمي اندازد. به کارمندها و منشي هاي دفترش هم سفارش کرده از پشت کاغذهاي باطله که سفيد و قابل استفاده است، استفاده کنند.
- بعد از بدرقه رسمي رئيس جمهور يکي از کشورها در باغ رياست جمهوري، به سمت دفتر برمي گشتيم. يکدفعه دکتر چند قدم عقب برگشت، خم شد از روي زمين چيزي برداشت، گرفت طرف من که مسوول تشريفات بودم. سنجاق کاغذ بود. سنجاق را گرفتم. گفت لازم مي شود، حيف است،
ناگفته هاي سفر کلمبيا
-زماني که دکتر براي سخنراني به دانشگاه کلمبياي امريکا رفته بود، رئيس دانشگاه و دانشجويان که گويا از قبل هماهنگ کرده بودند، شروع به اهانت به دکتر و جمهوري اسلامي کردند، اما دکتر صبور و آرام بدون هيچ واکنشي نشسته بود، فقط گاهي لبخند کمرنگي روي لب هايش ديده مي شد. بعد از اتمام مراسم همراهان از دکتر علت لبخندش را پرسيدند، گفت؛ آن لحظاتي که رئيس دانشگاه به جمهوري اسلامي اهانت مي کرد، با خودم فکر مي کردم امام زمان(عج) چطور مي خواهي حال اينها را بگيري؟، سفر دکتر به ايتاليا فقط 15 ساعت طول کشيد و به کشورهاي امريکاي جنوبي فقط 84 ساعت، که 44 ساعت آن را در هواپيما و در حال پرواز بودند. ما بچه هاي تشريفات به شوخي به هم مي گوييم؛ سفرهاي دکتر به کشورهاي خارجي آنقدر کوتاه مدت اما مفيد و ارزشمند است که بايد در کتاب رکوردهاي «گينس» ثبت شود. براي بار اول که رفته بود نيويورک، دو دست کت و شلوار بيشتر به همراه نداشت. کت و شلوار تيره که رنگ و رورفته بود و روشن. در پروتکل تشريفات و به خصوص امريکايي، رنگ لباس مقامات بايد تيره باشد و رنگ روشن نمي پوشند. دکتر با کت و شلوار رنگ روشن رفت در مجمع عمومي سازمان ملل و سخنراني تاريخي ايراد کرد و سازمان ملل را با اين سوال که اگر کشوري از يکي از اين پنج عضوي که در شوراي امنيت حق وتو دارند، شکايت داشته باشد، به کجا بايد مراجعه کند، به محاکمه کشيد. تحليل رسانه هاي امريکا اين بود که دکتر براي مقابله با سازمان ملل و به خاطر اينکه خلاف جريان آب شنا کند، برخلاف تمام روساي جمهور چنين پوششي داشته، سفر دکتر به امريکا در ماه رمضان بود. دکتر و چند نفر از وزرا و نمايندگان چون دائم السفر هستند، در طول سفر در هواپيما روزه بودند. چون زمين مي چرخد و شب و روز جا به جا مي شود، روزه شان 23 ساعت طول کشيد.
رئيس جمهور کومور و مصباح يزدي
-حافظه قوي دکتر با اينکه براي بچه هاي تشريفات دردسرساز است، گاهي به نفع شان تمام مي شود. رئيس جمهور کومور، مسلمان و شيعه است. در ايران درس خوانده و شاگرد آقاي مصباح يزدي بوده. مي خواست بيايد ايران، اما چون هواپيماي مناسبي براي آمدن به ايران در اختيار نداشت، دکتر دستور داد يک هواپيماي فالکون بفرستند تا او را بياورد. روز بعد روزنامه ها عکس او را در حالي که از يک هواپيماي ديگر پياده مي شد، انداختند. دکتر مسوول تشريفات را صدا کرد، عکس را نشانش داد و پرسيد مگر هواپيماي فالکون نفرستاده بوديد؟ اين فالکون نيست، مسوول تشريفات توضيح داد طبق دستور عمل کرده. بعد دنبال يک توضيح براي عکس روزنامه مي گشت که خود دکتر بعد از کمي مکث گفت؛ قبل از اينکه بيايد تهران رفته بود مشهد و با پرواز داخلي آمد تهران. احتمالاً عکاس روزنامه عکس را در حال پياده شدن از پرواز داخلي گرفته، منشي دکتر که در يکي از جلسات طرح تحول اقتصادي حضور داشته، تعريف مي کرد؛ مسوولان براي جمع و تفريق و ضرب و تقسيم عددهاي ميلياردي که به توان (ايکس) رسيده بود، از کاغذ و قلم و ماشين حساب استفاده مي کردند اما دکتر زودتر از ماشين حساب، ذهني حساب مي کرد و عدد را به آنها مي گفت.
راهپيمايي احمدي نژاد در عراق
-قرار بود دکتر به عراق سفر کند. اطرافيان و دوستان دکتر گفتند اوضاع آنجا ناآرام است. ممکن است از طرف امريکا خطري شما را تهديد کند. دکتر هم خنديد و گفت؛ ما در زمان صدام رفتيم. آنجا راهپيمايي هم راه انداختيم. کسي نتوانست کاري بکند، چه رسد به حالا. بعد خاطره را براي آنها تعريف کرد؛ در زمان صدام، وقتي امکان سفرهاي زيارتي براي ايراني ها فراهم شد، به همراه پدر و مادرم رفتيم عراق براي زيارت عتبات عاليات. آنجا در فرودگاه رفتار بدي با زائران ايراني داشتند و اصلاً رسيدگي نمي کردند. ايراني ها را جمع کرديم. در شرايطي که کسي از ترس صدام جرات نمي کرد صدايش دربيايد، شروع کرديم به الله اکبر گفتن. مسوولان فرودگاه آمدند. سريع رسيدگي کردند. دکتر حساسيت خاصي به پرداخت خمس دارايي اش دارد و براي خودش سال خمسي دارد. هر سال، يک روز جمعه، دکتر و همسرش از صبح تا شب مي نشينند و خمس آن سال را حساب- کتاب مي کنند. حتي اگر يک کيلو برنج اضافي هم باشد، آن را هم حساب مي کنند. بعد مبلغ خمس را مي فرستند دفتر مقام معظم رهبري. دکتر علاوه بر پرهيز از مال و لقمه حرام، از مال شبهه ناک هم پرهيز مي کند. در مهماني هاي رسمي داخل و خارج از کشور طوري با غذا و سالاد بازي مي کند که اطرافيان متوجه نشده و ناراحت نشوند. دکتر بچه هايش را طوري بار آورده که وقتي براي ديدن پدرشان به دفتر رئيس جمهور مي آيند، ما کارمند هاي دفتر، حتي يک فنجان چاي نمي توانيم به آنها بخورانيم. چند بار هم ديدم وقتي از تلويزيون آهنگ هاي خاصي پخش مي شود سريع خاموشش مي کنند. نسبت به صحبت هايي هم که مي کنند فوق العاده مراقبند.
بنا بر اين گزارش اين خاطرات طي گفت وگوي دانشجويان با وزرا، منشي و راننده احمدي نژاد در زمان شهرداري و معاونان و مسوولان دفتري احمدي نژاد گردآوري شده است. بخشي از اين روايات را در زير مي خوانيد.
احمدي نژاد شاعر - از سفر استاني مشهد برمي گشتيم. وقت پياده شدن از هواپيما، دکتر احمدي نژاد چند ورق کاغذ به من داد تا نگه دارم. روي کاغذها دست خط دکتر بود. اشعار زيبايي سروده بود. برايم جالب بود که دکتر شعر هم مي گويد.
- در جشن کتاب سال آقاي حداد و دکتر با هم حضور داشتند. بعد از سخنراني آقاي حداد، دکتر بالاي سن رفت و مشغول سخنراني شد. آقاي حداد که خودش هم اديب است، با يک حالت تعجبي در گوشم گفت؛ آقاي احمدي نژاد خيلي خوب صحبت مي کند،
- در زمان تصدي شهرداري يک بار از راننده اش خواست يک بيل بخرد و بگذارد داخل ماشين. راننده با تصور اينکه دکتر مزاح کرده، قضيه را فراموش کرد. چند روز بعد دکتر از راننده پرسيد بيل را خريده يا نه. راننده بيل را تهيه کرده و پشت ماشين گذاشت، اما هنوز نمي دانسته بيل به چه کار دکتر مي آيد تا اينکه همان شب در گشت شبانه در سطح شهر، متوجه گرفتگي جوي آبي شدند. دکتر از راننده خواست ماشين را نگه دارد. بعد پياده شد و با آن بيل راه آب جوي را باز کرد. از آن به بعد اين کار بارها و بارها تکرار شد.
- دکتر گاهي تسبيح، انگشتر و حتي کاپشني را که مي پوشد، هديه مي دهد. يعني مردم نامه مي نويسند، از او مي خواهند، او هم از ما کارمندان دفتر مي خواهد به آدرس درخواست کننده پست کنيم.
- وقتي دکتر به رياست جمهوري انتخاب شد، مي خواست در همان منزل شخصي اش در نارمک سکونت کند. از لحاظ امنيتي به ايشان چنين اجازه يي داده نشد؛ براي همين مجبور شد به پاستور بيايد. آنجا هم يکي از خانه هاي قديمي را براي سکونت انتخاب کرد که گويا در سال هاي رياست جمهوري آيت الله خامنه يي خانواده ايشان هم آنجا سکونت داشتند. ما بچه هاي محافظ منتظر بوديم دکتر سفارش خريد وسايل زندگي نو را براي خانه جديد به نهاد رياست جمهوري بدهد، اما دکتر مختصري وسايل زندگي از منزل مادر خانمش که گويا بلااستفاده مانده بود، به خانه پاستور آورد. تنها خريدشان در اين خانه آن هم با هزينه شخصي، يک اجاق گاز ايراني بود. در جريان نامه دکتر به بوش رئيس جمهور امريکا يک بار آقا مدظله العالي با رضايتمندي از اين اقدام دکتر، درباره اين ابتکارش پرسيد. دکتر هم براي ايشان توضيح داد وقتي آقا آن سال را سال پيامبر اعظم اعلام کردند، دکتر ياد نامه هاي حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم افتاده و با خودش گفته خوب است آقا هم چنين نامه هايي براي سران ابرقدرت هاي مستکبر بنويسد. اما با ملاحظه اينکه ممکن است نامه ها بي پاسخ بماند يا پاسخ نامه ها اهانت آميز باشد و شأن ولايت خدشه دار شود، خودش دست به نوشتن نامه زده.
- دکتر بين غذا ها قورمه سبزي و آش را خيلي دوست دارد. چون دستپخت خوبي دارد، خودش هم اين غذاها را آن موقع که فرصت داشت،درست مي کرد.
- يکي از وزرايي که در خيابان پاستور و در همسايگي دکتر زندگي مي کند، تعريف مي کرد؛ يکي از جمعه هاي ماه رمضان بود. دم افطار در زدند. آيفون را که برداشتم، ديدم دکتر پشت در است. رفتم دم در. يک کاسه آش دستش بود. گفت دستپخت خودش است. ظاهراً براي بقيه همسايه ها هم برده بود،
- به خاطر ارادت قلبي و خاصي که دکتر به آقا (مدظله) دارد، بهترين زماني که کارکنان دفتر مي خواهند حرفي يا خطاي کاري را که مرتکب شده اند، به دکتر منتقل کنند، زماني است که ايشان از پيش آقا برمي گردند. دکتر هر هفته يک روز خاص را با آقا ديدار خصوصي دارد. وقتي جلسه شان تمام مي شود و دکتر به نهاد برمي گردد، آنقدر شاد، پرانرژي و بانشاط است که کارمندان مطمئن هستند خطايشان را مي بخشد.
- دکتر عادت ندارد کارهاي شخصي اش را به کسي واگذار کند. خدماتي ها از خدايشان است که دکتر به آنها کار بسپارد. اما بارها شده وقتي مثلاً با تلفن کار دارد و گوشي دور از دسترسش هست، به منشي و خدماتي ها که آنجا براي انجام وظيفه ايستاده اند، نمي گويد گوشي را به من بده، خودش بلند شده، دور زده، گوشي را برمي دارد،
ارادت احمدي نژاد به امام زمان(عج)
- يک بار يکي از روحانيون با لحن طلبکارانه يي به دکتر اعتراض کرد؛ براي چه و به چه حقي اين همه در مورد امام زمان حرف مي زني؟ شما حق نداري، من اجازه نمي دهم.
دکتر فقط لبخندي زد و گفت؛ آقاي... مگر امام زمان را خريدي؟،
- وقتي ماهواره اميد با موفقيت در مدار قرار گرفت، دانشمندان ايراني که در کار ساخت و پرتاب ماهواره بودند، به دکتر گفتند؛ اگر اعتماد شما به ما، پيگيري هاي مداوم و دلسوزي هاي شما نبود، ما هنوز در ابتداي راه ساختن ماهواره بوديم. دکتر هم گفت؛ اشتباه نکنيد بچه ها، هر فيض الهي و خيري که در اين عالم مي رسد از جانب امام زمان حضرت مهدي(عج) است.
- بعد از فوت آيت الله دواني به دکتر گفتم؛ شنيديد مرحوم دواني در مورد فشارهاي سياسي و تخريب هاي رسانه يي که عليه شما مي شود، چه گفتند؟ گفتند؛ به احمدي نژاد بگوييد گمان نکند تنها و غريب است و... ديدم چشم هاي دکتر پر از اشک شد و در حالي که سرش را پايين انداخته بود، گفت؛ غربت و تنهايي ما کجا و هزار و... سال غربت مولا امام زمان حضرت مهدي (عج) کجا؟
خانواده احمدي نژاد
- پدر دکتر مثل مردم عادي زندگي مي کرد. نه محافظي، نه محل زندگي خاصي. دم در يک چارپايه مي گذاشت، مي نشست روي آن و با مردم محل خوش و بش مي کرد. انگار نه انگار که پدًر رئيس جمهور مملکت است.
- خط تلفن پسر دکتر اعتباري 0919 است.
- براي نماز عيد فطر رفته بودم مصلي. آن روز هوا ابري و باراني بود. حين صحبت هاي آقا (مدظله العالي)، باران شديدي گرفت. يکدفعه يکي از پشت زد روي شانه ام. برگشتم ديدم دکتر با دو پسرش هستند. رفتيم نشستيم يک گوشه که موکت پهن بود تا باران بند بيايد. پسر دکتر کفش هايش را درآورد بگذارد روي هم. ديدم کف کفشش سوراخ است. نگاهم سïر خورد به پايش. جورابش هم خيس خالي شده بود. تا دکتر ديد من متوجه پارگي کف کفش پسرش شده ام، سريع کفش را برگرداند. دکتر آن موقع شهردار تهران بود.
ساده زيستي رئيس دولت
ہ-براي کار به عنوان منشي دکتر رفته بودم نهاد رياست جمهوري. قبل ترها از پذيرايي هاي رياست جمهوري و بريزوبپاش هاي آنجا زياد شنيده بودم. اما در دوره رياست جمهوري دکتر احمدي نژاد پذيرايي چايي تلخ با قند بود. بشقاب بيسکويتي روي ميز بود که هر وقت مي رفتم داخل اتاق دکتر، آن را آنجا مي ديدم. يک بار دور از چشم دکتر روي پوشش نايلوني روي بيسکويت ها يواشکي با روان نويس يک ضربدر کوچک کشيدم، مي خواستم مطمئن شوم دکتر واقعاً به اندازه يک بشقاب بيسکويت هم از اموال رياست جمهوري استفاده نمي کند. اما هنوز که هنوز است، سه سال از رياست جمهوري ايشان مي گذرد و خدمتکارها هر ماه بشقاب بيسکويت دست نخورده را عوض مي کنند تا ماه بعد که دوباره بشقاب جديدي روي ميز بگذارند و بشقاب قبلي را دست نخورده ببرند.
- وقتي شهردار بود، در سفرهاي درون شهري اگر بچه ها بيسکويتي چيزي تعارفش مي کردند، اول مي پرسيد مال اداره است يا شخصي است؟ اگر مال اداره بود، نمي خورد. اما اگر شخصي بود، مي خورد و در اولين فرصت پولش را حساب مي کرد.
صرفه جويي در دولت
-دکتر معمولاً وقتي مطلبي مي خواهد بنويسد، حداکثر استفاده را از کاغذ دم دستش مي برد. پاکت هاي نامه را آرام و با احتياط باز مي کند که آسيبي نبيند و بعد از پشت آنها هم براي نوشتن استفاده مي کند و دور نمي اندازد. به کارمندها و منشي هاي دفترش هم سفارش کرده از پشت کاغذهاي باطله که سفيد و قابل استفاده است، استفاده کنند.
- بعد از بدرقه رسمي رئيس جمهور يکي از کشورها در باغ رياست جمهوري، به سمت دفتر برمي گشتيم. يکدفعه دکتر چند قدم عقب برگشت، خم شد از روي زمين چيزي برداشت، گرفت طرف من که مسوول تشريفات بودم. سنجاق کاغذ بود. سنجاق را گرفتم. گفت لازم مي شود، حيف است،
ناگفته هاي سفر کلمبيا
-زماني که دکتر براي سخنراني به دانشگاه کلمبياي امريکا رفته بود، رئيس دانشگاه و دانشجويان که گويا از قبل هماهنگ کرده بودند، شروع به اهانت به دکتر و جمهوري اسلامي کردند، اما دکتر صبور و آرام بدون هيچ واکنشي نشسته بود، فقط گاهي لبخند کمرنگي روي لب هايش ديده مي شد. بعد از اتمام مراسم همراهان از دکتر علت لبخندش را پرسيدند، گفت؛ آن لحظاتي که رئيس دانشگاه به جمهوري اسلامي اهانت مي کرد، با خودم فکر مي کردم امام زمان(عج) چطور مي خواهي حال اينها را بگيري؟، سفر دکتر به ايتاليا فقط 15 ساعت طول کشيد و به کشورهاي امريکاي جنوبي فقط 84 ساعت، که 44 ساعت آن را در هواپيما و در حال پرواز بودند. ما بچه هاي تشريفات به شوخي به هم مي گوييم؛ سفرهاي دکتر به کشورهاي خارجي آنقدر کوتاه مدت اما مفيد و ارزشمند است که بايد در کتاب رکوردهاي «گينس» ثبت شود. براي بار اول که رفته بود نيويورک، دو دست کت و شلوار بيشتر به همراه نداشت. کت و شلوار تيره که رنگ و رورفته بود و روشن. در پروتکل تشريفات و به خصوص امريکايي، رنگ لباس مقامات بايد تيره باشد و رنگ روشن نمي پوشند. دکتر با کت و شلوار رنگ روشن رفت در مجمع عمومي سازمان ملل و سخنراني تاريخي ايراد کرد و سازمان ملل را با اين سوال که اگر کشوري از يکي از اين پنج عضوي که در شوراي امنيت حق وتو دارند، شکايت داشته باشد، به کجا بايد مراجعه کند، به محاکمه کشيد. تحليل رسانه هاي امريکا اين بود که دکتر براي مقابله با سازمان ملل و به خاطر اينکه خلاف جريان آب شنا کند، برخلاف تمام روساي جمهور چنين پوششي داشته، سفر دکتر به امريکا در ماه رمضان بود. دکتر و چند نفر از وزرا و نمايندگان چون دائم السفر هستند، در طول سفر در هواپيما روزه بودند. چون زمين مي چرخد و شب و روز جا به جا مي شود، روزه شان 23 ساعت طول کشيد.
رئيس جمهور کومور و مصباح يزدي
-حافظه قوي دکتر با اينکه براي بچه هاي تشريفات دردسرساز است، گاهي به نفع شان تمام مي شود. رئيس جمهور کومور، مسلمان و شيعه است. در ايران درس خوانده و شاگرد آقاي مصباح يزدي بوده. مي خواست بيايد ايران، اما چون هواپيماي مناسبي براي آمدن به ايران در اختيار نداشت، دکتر دستور داد يک هواپيماي فالکون بفرستند تا او را بياورد. روز بعد روزنامه ها عکس او را در حالي که از يک هواپيماي ديگر پياده مي شد، انداختند. دکتر مسوول تشريفات را صدا کرد، عکس را نشانش داد و پرسيد مگر هواپيماي فالکون نفرستاده بوديد؟ اين فالکون نيست، مسوول تشريفات توضيح داد طبق دستور عمل کرده. بعد دنبال يک توضيح براي عکس روزنامه مي گشت که خود دکتر بعد از کمي مکث گفت؛ قبل از اينکه بيايد تهران رفته بود مشهد و با پرواز داخلي آمد تهران. احتمالاً عکاس روزنامه عکس را در حال پياده شدن از پرواز داخلي گرفته، منشي دکتر که در يکي از جلسات طرح تحول اقتصادي حضور داشته، تعريف مي کرد؛ مسوولان براي جمع و تفريق و ضرب و تقسيم عددهاي ميلياردي که به توان (ايکس) رسيده بود، از کاغذ و قلم و ماشين حساب استفاده مي کردند اما دکتر زودتر از ماشين حساب، ذهني حساب مي کرد و عدد را به آنها مي گفت.
راهپيمايي احمدي نژاد در عراق
-قرار بود دکتر به عراق سفر کند. اطرافيان و دوستان دکتر گفتند اوضاع آنجا ناآرام است. ممکن است از طرف امريکا خطري شما را تهديد کند. دکتر هم خنديد و گفت؛ ما در زمان صدام رفتيم. آنجا راهپيمايي هم راه انداختيم. کسي نتوانست کاري بکند، چه رسد به حالا. بعد خاطره را براي آنها تعريف کرد؛ در زمان صدام، وقتي امکان سفرهاي زيارتي براي ايراني ها فراهم شد، به همراه پدر و مادرم رفتيم عراق براي زيارت عتبات عاليات. آنجا در فرودگاه رفتار بدي با زائران ايراني داشتند و اصلاً رسيدگي نمي کردند. ايراني ها را جمع کرديم. در شرايطي که کسي از ترس صدام جرات نمي کرد صدايش دربيايد، شروع کرديم به الله اکبر گفتن. مسوولان فرودگاه آمدند. سريع رسيدگي کردند. دکتر حساسيت خاصي به پرداخت خمس دارايي اش دارد و براي خودش سال خمسي دارد. هر سال، يک روز جمعه، دکتر و همسرش از صبح تا شب مي نشينند و خمس آن سال را حساب- کتاب مي کنند. حتي اگر يک کيلو برنج اضافي هم باشد، آن را هم حساب مي کنند. بعد مبلغ خمس را مي فرستند دفتر مقام معظم رهبري. دکتر علاوه بر پرهيز از مال و لقمه حرام، از مال شبهه ناک هم پرهيز مي کند. در مهماني هاي رسمي داخل و خارج از کشور طوري با غذا و سالاد بازي مي کند که اطرافيان متوجه نشده و ناراحت نشوند. دکتر بچه هايش را طوري بار آورده که وقتي براي ديدن پدرشان به دفتر رئيس جمهور مي آيند، ما کارمند هاي دفتر، حتي يک فنجان چاي نمي توانيم به آنها بخورانيم. چند بار هم ديدم وقتي از تلويزيون آهنگ هاي خاصي پخش مي شود سريع خاموشش مي کنند. نسبت به صحبت هايي هم که مي کنند فوق العاده مراقبند.
شهيد شيرودي با سرپيچي از فرمان بنيصدر:مسئوليت تمرد از فرمان رئيسجمهور را ميپذيرم

علي اكبر قربان شيرودي، در دي ماه 1334 در روستاي بالا شيرود تنكابن در استان مازندران به دنيا آمد. بعد از اتمام دوره ابتدايي و كسب رتبه شاگرد اولي، به دليل نبود دبيرستان در روستاي بالاشيرود در دبيرستان شيرود در شش كيلومتري محل سكونتش ادامه تحصيل داد. وي كه از مشكلات مالي خانواده مطلع بود از طريق كارگري و كشاورزي به پدرش كمك ميكرد. علي اكبر در سال آخر دبيرستان جهت يافتن كار به تهران آمد و در كنار كار به ادامه تحصيل پرداخت. در سال 1350 با افكار و مبارزات امام خميني(ره) آشنا شد و شروع به مطالعه معارف و كتابهاي اديان مختلف همچنين كتب فلسفي و سياسي از جمله نوشتههاي استاد شهيد مرتضي مطهري كرد. او در سال 1351 وارد دوره مقدماتي خلباني شد و پس از مدتي براي گذراندن دوره كامل به پادگان هوانيروز اصفهان منتقل شد. با اتمام دوره خلبان هليكوپتر كبري به اين موضوع پي برد كه نفوذ آمريكاييها در ارتش و فرهنگ كشور بيش از آن است كه تصور ميشد. وي پس از پايان دوره خلباني به عنوان خلبان به استخدام ارتش در آمد و به پادگان هوانيروز كرمانشاه منتقل شد. در اين ايام با شهيد احمد كشوري، از خلبانان مؤمن كه از همشهريانش نيز بود آشنا شد. وي در دوران مبارزات انقلاب اعلاميههاي امام خميني(ره) را در كرمانشاه پخش ميكرد و در آستانه پيروزي انقلاب مسئوليت حفاظت از كرمانشاه به خصوص راديو و تلويزيون و ادارات مهم دولتي را بر عهده گرفت. در غائله كردستان داوطلبانه به اين منطقه شتافت و در مقابل گروههاي ضد انقلاب به مبارزه پرداخت. در همين دوره و در سن 24 سالگي به دليل فداكاريهاي كم نظير و تحركات فوق العاده اش به عنوان فرمانده خلبانان هوانيروز انتخاب شد. شيرودي در حماسه پاوه نيز نقش تعيين كنندهاي در آزادسازي شهر پاوه ايفا كرد. وي پس از سه سال مبارزه با ضد انقلاب در غرب كشور به اصرار روحانيون و همرزبان پاسدارش در20 شهريور 1359به مدت يك ماه به مرخصي رفت، اما بيش از 10 روز در تنكابن نماند، چراكه با شنيدن حمله عراق به جنوب ايران به منطقه بازگشت. با شروع جنگ تحميلي در 31 شهريور ماه سال 1359به منطقه كرمانشاه رفت و هنگامي كه شنيد بني صدر دستور داده پادگان تخليه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپيچي كرد و به دو خلباني كه با او همفكر بودند گفت: «ما ميمانيم و با همين دو هليكوپتري كه در اختيار داريم مهمات دشمن را ميكوبيم و مسئوليت تمرد را ميپذيريم.» در طول 12 ساعت پرواز بي نهايت حساس و خطرناك، وي به عنوان تنها موشك انداز پيشاپيش دو خلبان ديگر به قلب دشمن يورش برد. شجاعت و ابتكار عمل وي نه تنها در سراسر كشور، بلكه در تمام خبرگزاريهاي مهم جهان منعكس شد. بني صدر براي حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شيرودي درجه تشويقي را نپذيرفت و تنها خواستهاش اين بود كه كارشكنيهاي بني صدر و بيتفاوتي برخي از فرماندهان را به امام خميني(ره) خبر دهد. در همان ايام به دستور فرماندهي هوانيروز چند درجه تشويقي گرفت و از ستوانيار سوم خلبان به درجه سرواني ارتقاء يافت، اما طي نامهاي به فرمانده هوانيروز كرمانشاه در 9 مهر 1359 چنين نوشت: «اينجانب خلبان پايگاه هوانيروز كرمانشاه ميباشم و تا كنون براي احياي اسلام و حفظ مملكت اسلامي در كليه جنگها شركت نمودهاند، منظوري جز پيروزي اسلام نداشتهام و به دستور رهبر عزيزم به جنگ رفتهام. لذا تقاضا دارم درجه تشويقي كه به اينجانب دادهاند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانيار سومي كه بودهام، برگردانيد.» شيرودي در عملياتهاي پروازي خود تلفات سنگيني را به نيروها و تجهيزات دشمن در نقاط استراتژيكي غرب كشور وارد كرد. در 13 دي 1359 وقتي خيانتهاي آشكار بني صدر را ديد به افشاگري پرداخت و از شنوندگان سخنانش خواست با ايمان و اسلحه و چنگ و دندان از ميهن اسلامي دفاع كنند. در همين ايام علي اكبر شيرودي را به خاطر باز پس گيري ارتفاعات بازي دراز بازداشت تنبيهي كردند و در واكنش به اين مساله روحانيون متعهد و اعضاي سپاه كرمانشاه مراتب ناراحتي خود را در اسرع وقت به اطلاع اعضاي شوراي عالي دفاع از جمله آيتالله خامنهاي و حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني رساندند و حكم بازداشت وي در 6 دي ماه سال 1359 منتفي شد. شيرودي در مصاحبهاي كه در مجله پيام انقلاب منتشر شد، علت زنده ماندنش را پس از چند هزار ساعت مأموريت هوايي و انجام بالاترين پروازهاي جنگي در دنيا و نجات يافتن از 360 خطر مرگ مشيت و عنايت الهي عنوان ميكند. او به دليل لياقت و شجاعت ظرف هفت ماه از درجه ستوانياري به درجه سرواني ارتقاء يافت. علي اكبر شيرودي از شهادت خود آگاه بود، چنان كه به يكي از روحانيون متعهد كرمانشاه گفته بود: «احمد كشوري را در خواب ديدم كه به من گفت شيرودي يك عمارت خيلي خوبي برايت گرفتهام و بايد بيايي و در اين عمارت بنشيني.» آخرين عمليات پروازي خلبان شيرودي در بازي دراز صورت گرفت. عراق لشكري زرهي با 250 تانك و با پشتيباني توپخانه و خمپاره انداز و چند فروند جنگنده روسي و فرانسوي، براي بازپس گيري ارتفاعات بازي دراز به سوي سر پل ذهاب گسيل ميكند. خلبان ياراحمد آرش كه در تاريخ 8 ارديبهشت 1360 به همراه شيرودي در اين عمليات پروازي شركت داشت، درمورد چگونگي شهادت اين خلبان دلاور چنين ميگويد: «درآخرين نبرد هم جانانه جنگيد و بعد از آنكه چهارمين تانك دشمن را زديم، ناگهان گلوله يكي از تانكهاي عراقي به هليكوپتر اصابت كرد و در همان حال شيرودي كه مجروح شده بود با مسلسل به همان تانك شليلك كرده و آن را منهدم نمود و خود نيز به شهادت رسيد.» پيكر پاك شهيد علي اكبر شيرودي پس از تشيع باشكوه در روستاي شيرود تنكابن به خاك سپرده ميشود. از وي دو فرزند به نام عادله و ابوذر كه در هنگام كشته شدن پدر 4 ساله و يك ساله بودند، به يادگار ماندهاست. شهيد علي اكبر قربان شيرودي تا زمان شهادت خود با انجام 30 هزار ساعت پرواز جنگي، ركورددار عملياتهاي هوايي در جهان بود. اظهار نظر در مورد شهيد علي اكبر قربان شيرودي زياد است كه در اينجا فقط به ذكر چند مورد بسنده مي كنيم: * آيتالله خامنهاي: شيرودي اولين نظامي است كه در نماز به او اقتدا كردم. * هاشمي رفسنجاني: شيرودي حق بزرگي بر اين كشور دارد. من در قيافه او مالك اشتر را ديدم. * شهيد چمران: هنگام هجوم به دشمن با هليكوپتر به صورت مايل شيرجه ميرفت و دشمن را زير رگبار گلوله ميگرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور ميداد. او با آن وحشتي كه در دل دشمن ايجاد ميكرد، بزرگترين ضربات را به آنها ميزد. او ستاره درخشان جنگهاي كردستان است. * شهيد فلاحي: ناجي غرب و فاتح گردنهها و ارتفاعات آريا، بازي دراز، ميمك، دشت ذهاب و پادگان ابوذر بود. او غير ممكنها را ممكن ساخت. كسي بود كه وقتي خبر شهادتش را به امام خميني دادم، امام در مورد وي فرمود: او آمرزيده است.
وبلاگ مرصاد
پنجم اردیبهشت 1359؛ روز شکست آمریکا در طبس
در شامگاه 24 اوریل 1980 گروه عملیات ویژه سری شامل 90 نفر از کماندوهای ویژهی دلتا ارتش امریکا با دهها فروند هواپیمای لجستیکی و هلیکوپترهای نظامی برای آزادی 16گروگان سفارت اشغال شدهی امریکا در 13 آبان 58 در تهران، به طور مخفیانه از فرودگاه نظامی در قاهره و ناو اتمی «یو اس اس نیمیتز» در دریای عمان از مرزهای جنوب شرقی ایران عبور کردند و وارد فرودگاه اضطراری صحرایی در صحرای طبس شدند تا از آنجا به کمک 8 فروند هلی کوپترهای تاکتیکی و 6فروند هواپیمای C-130 نیروها و امکانات و تجهیزات لازم را به تهران منتقل کنند و از آنجا طی یک عملیات رهایی گروگان با استفاده از آخرین تجهیزات و امکانات نظامی کارکنان سفارت امریکا که در خود سفارت و 3 تن دیگر در وزارت نیروی دلتای ارتش امریکا برای عملیات های ویژه و سریخارجه نگهداری می شدند را آزاد و به همراه خود به طبس و از آنجا به امریکا ببرند. پیروزی در این عملیات که به «پنجه عقاب» نامگذاری شده بود و بارها در صحرای آریزونا و ساختمانهای شبیه سازی شده تمرین شده بود، صد درصد توسط طراحان و کارشناسان وزارت جنگ امریکا تضمین شده بود. بد نیست بدانید که چند هفته قبل از عملیات نمونه ای از خاک منطقه طبس به امریکا منتقل شد تا روی آن آزمایشات لازم انجام بگیرد. همه چیز درست و حساب شده بود. این اقدامی بود که برژینسکی (مشاور امنیت ملی وقت امریکا) آن را «عمل مناسب برای اثبات حاکمیت امریکا» نامید.دانشجویا انقلابی با هماهنگی با نماینده امام سفارت امریکا را تسخیر کردندهمچنین اشغال سفارت امریکا که در تاریخ سیاسی جهان بیسابقه بود شوک شدیدی را به فضای سیاسی جهان وارد کرده و امریکا در کمال قدرت افکار عمومی ملت خود و کشورهای غربی را به همراه خود داشت.در تمام مدت بیش از 200 روزی که کارکنان سفارت امریکا اسیر نیروهای انقلاب بودند، کارتر رییس جمهور وقت امریکا به کلی خواب و خوراک خود را از دست داده بود. بعد از جنگ ویتنام این بزرگترین بحران امنیتی برای امریکا بود. حمله یگانهای ویژه سری دلتا میتوانست تسکینی بر آلام همه امریکاییهای تحقیر شده باشد. آنها با اتکا به قدرت نظامی و اطلاعاتی خود طرحی بسیار دقیق برای این عملیات آماده کرده بودند.امریکا اگرچه تهدیه به حمله نظامی کرده بود اما به دلیل شرایط خاص ابتدای پیروزی انقلاب ملت ایران بی دفاع بود، ارتش هنوز از عناصر ضد انقلاب تسویه نشده بود و نیروهای انقلاب هنوز سازماندهی منسجم برای مقابله با چنین عملیات پیچیدهای را نداشتند.امریکا در مراحل اولیه حمله به ایران دچار شکست شد.در آن نیمههای شب ملت ایران هیچ مدافعی نداشت بجز لطف حضرت حق و لشگریانی که هیچ کس آن را به حساب نمیآورد. قبل از رسیدن هواپیماها به طبس سه فروند از هلی کوپترها به نوبت دچار نقص فنی شده و مجبور به فرود اضطراری در اطراف کرمان شدند. شنهای بیابان و بادی که هرگز پیش بینی نمیشد نیز به یاری ملت خدایی شده ایران آمد. باد+شن= توفان. این توفان شن ناگهانی در صحرای طبس ترس و وحشت مبهمی که از ساعتی قبل چریکهای ویژه یگان دلتا را در بر گرفته بود تصدیق کرد. آنها به خوبی احساس میکردند که در یک دام ناشناخته افتادهاند. آنها این عملیات را نحس میدانستند و همان لشگر نادیدنی لکه ننگ گروه دلتا را هم برای همیشه به تاریخ امریکا نشاند.امریکا از ابتدای پیروزی انقلاب پی در پی از ملت ایران تحقیر و پس گردنی دریافت کرده است.1- پیروزی انقلاب اسلامی و فرار شاه و سرنگونی رژیم تحت حمایت کامل امریکا.2- شکست مقاومتهای مستقل امریکا با استفاده از ارتش شاهنشاهی ایران برای مقابله با پیروزی انقلاب از مهرماه تا بهمن ماه 1357. (این اقدامات سرکوبگرانه علیه ملت ایران پس از آنی بود که شاه نتوانسته بود جلوی موج نهضت ملت ایران را بگیرد.)3- شکست کودتای امریکایی نیروی زمینی شاهنشاهی شب 22 بهمن 1357 که تصمیم داشت با یگانهای زرهی کل مراکز انقلاب از جمله مدرسه رفاه (محل اقامت رهبران انقلاب) را منهدم نماید.4- شکست کودتای امریکایی نوژه که قرار بود توسط افسران تسویه نشدهی نیروی هوایی ارتش اجرا و طی آن کلیه مراکز انقلاب در تهران از جمله مدرسه رفاه (محل اقامت حضرت امام و رهبران انقلاب) بمباران شود.5- شکست عملیات نظامی امریکا در طبس.6- شکست امریکا در تحریم اقتصادی ایران از سال 1359.7- شکست امریکا در جنگ غیر مستقیم علیه ایران توسط عراق پس از 8 سال.8- شکست امریکا در جنگ مستقیم (نفتکشها) علیه ایران.9- شکست امریکا در به انزوا کشاندن ایران در طول سالهای پس از انقلاب.10- شکست امریکا در نابود کردن حزب الله لبنان در لبنان و جلوگیری از مقابله این جوانه انقلاب اسلامی با اسراییل.11- شکست امریکا در طرح تهاجم فرهنگی علیه ایران در زمان کلینتون.12- شکست امریکا در طرح تحریم سراسری علیه ایران (داماتو در زمان بوش پدر).13- شکست امریکا در طرح مهار دوجانبه در زمان کلینتون.14- شکست امریکا در طرح محور شرارت در زمان بوش پسر.15- شکست امریکا در رویارویی سیاسی با ایران در عراق.16- شکست امریکا در طرح محور شرارت که ایران را در کنار صدام و کره شمالی قرار داده و به آن حمله کند.17- شکست امریکا در جلوگیری از رشد تکنولوژیک و اقتصادی ایران با استفاده از باج دهی و فشار سیاسی به سایر کشورها.18- شکست امریکا در جلوگیری از توسعه اتمی ایران.19- و انشا الله به زودی شکست نهایی و فروپاشی امریکا.
اشتراک در:
پستها (Atom)

